تعمیرکار به قلم میلاد سرداری
پارت سی :
در نهایت زن با کمی تردید پذیرفت. بعد آقای تعمیر کار و زهره خانم او را تا جلوی ماشینش که یک پراید نقرهای مدل پایین بود مشایعت کردند.
- خداحافظ دخترم.
دخترم! این را چند باری تکرار کرد و بعد نگاهش به درخت حاشیه پیاده رو افتاد، در میان شاخهها میشد آثاری از لانهی ویران یک پرنده را دید، لانهای که با خرده چوبها و کاه ساخته شده بود و باد و باران ویرانش کرده بود اما هنوز اسکلت ل
لطفا صبر کنید...

مومنی
0چه قدر زیبا باهم ارتباط میگیرن.