تعمیرکار به قلم میلاد سرداری
پارت بیست و نهم :
* من یه هیچ کوچیکم تو دل یه هیچ بینهایت*
بعد از گذشت مدتی و درست در روز آخر اسفند ماه بالاخره آقای تعمیرکار درون مغازه روئیت شد. من نفهمیدم چطور شد که او تصمیم گرفت آخرین روز سال، آن هم روزی تعطیل را کار کند. با توجه به شناختی که از او دارم این اتفاق عجیبی است.
بنظر روز سختی نمیرسید، آقای تعمیرکار در شیفت صبح یک چرخ خیاطی نسبتا قدیمی را تعمیر کرد تا قبل ظهر به مشتری تحویل دهد.
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۰۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

میلاد سرداری | نویسنده رمان
امیدوارم همیشه شاد باشید
۳ سال پیشالهه
0رمان خوب برای من، رمانیه که نمیدونم چرا از سرفصل اپلیکیشن پاک شده فقط میدونم باید انقدر بگردم تا پیداش کنم. پارت قبلی خیلی متاثرم کرد این پارت هم باعث شد فکر کنم شاید دلم تحولِ بعد از ناامیدی رو بخواد
۳ سال پیش
میلاد سرداری | نویسنده رمان
میتونید رمان رو فالو کنید هر وقت که پارتگذاری شد اعلان بیاد براتون
۳ سال پیشآمینا
0بعد از خودکشی مثل اینکه خلق و خوی خشایار بهتر شده خداروشکر
۳ سال پیشمریم گلی
0قطعا کار خدا هیچ چیزش بی حکمت نیست ،ممنونم آقای سرداری
۳ سال پیشاسرا
0تغییرتحول ممنون جناب میلاد
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

یه آدم بدبخت
0عاق خشی شاد باشه مام شادیم خدایا شکرت