پارت بیست و نهم :

* من یه هیچ کوچیکم تو دل یه هیچ بی‌نهایت*

بعد از گذشت مدتی و درست در روز آخر اسفند ماه بالاخره آقای تعمیرکار درون مغازه روئیت شد. من نفهمیدم چطور شد که او تصمیم گرفت آخرین روز سال، آن هم روزی تعطیل را کار کند. با توجه به شناختی که از او دارم این اتفاق عجیبی است.
بنظر روز سختی نمی‌رسید، آقای تعمیرکار در شیفت صبح یک چرخ خیاطی نسبتا قدیمی را تعمیر کرد تا قبل ظهر به مشتری تحویل دهد.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۰۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • یه آدم بدبخت

    0

    عاق خشی شاد باشه مام شادیم خدایا شکرت

    ۳ سال پیش
  • میلاد سرداری | نویسنده رمان

    امیدوارم همیشه شاد باشید

    ۳ سال پیش
  • الهه

    0

    رمان خوب برای من، رمانیه که نمیدونم چرا از سرفصل اپلیکیشن پاک شده فقط میدونم باید انقدر بگردم تا پیداش کنم. پارت قبلی خیلی متاثرم کرد این پارت هم باعث شد فکر کنم شاید دلم تحولِ بعد از ناامیدی رو بخواد

    ۳ سال پیش
  • میلاد سرداری | نویسنده رمان

    می‌تونید رمان رو فالو کنید هر وقت که پارت‌گذاری شد اعلان بیاد براتون

    ۳ سال پیش
  • آمینا

    0

    بعد از خودکشی مثل اینکه خلق و خوی خشایار بهتر شده خداروشکر

    ۳ سال پیش
  • مریم گلی

    0

    قطعا کار خدا هیچ چیزش بی حکمت نیست ،ممنونم آقای سرداری

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    0

    تغییرتحول ممنون جناب میلاد

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️