پارت شصت :

پس از آن تماس مبهم، مولایی گفته بود که برای حفظ سلامتی، او را جای امنی می‌برد. این‌که به منزل شخصی ستوان رفته بود، یعنی باگ بعدی به وجود آمده بود. تانیا در تمام مدت به این فکر کرده بود که بهترین واکنش چه چیزی می‌تواند باشد؟ نهایتا با دیدن خانه‌ی ستوان از فکر فرار بیرون آمده و تصمیم به همکاری موقت نموده بود.
با منطقه‌ی محل زندگی موقتش فاصله‌ی زیادی نداشتند. یک خانه‌ی ویلایی کلنگی ب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    0

    پس بلاخره تانیا هم پیش خودش اعتراف کرد که به آرسین علاقه داره ودلتنگشه ،باید ببینیم بقیه داستان چه رازهایی رو بر ملا میکنن ،دوست داشتم یه کم هم از آرسین مینوشتید ،ممنونم نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • زهرا رحمانی | نویسنده رمان

    از آرسین هم براتون می‌گم 😁❤️

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️