پارت پنجاه و هفتم :

در چند ساعت آینده، جهنم را مقابل چشمانش دید. جیغ‌های خانواده‌ها خانه را پر کرد؛ همکارانش شروع به بررسی اوضاع کردند و او، به جای شیون و همراهی با جنازه‌ی بی‌جان همسرش که به پزشکی قانونی انتقال می‌یافت، شوکه و متحیر، به جای خالی سمانه می‌نگریست که جای‌جای خانه را پر کرده بود.
_سروان احمدی؟
به همکارش نگریست که کاغذی را در دست دارد. سخت متوجه شد که روی کاغذ نقشه‌ی خانه و ورودی‌ه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    2

    بلاخره اون فلش باعث مرگ سمانه و بچش شد ،تانیا هم که به دست پلیس افتاد و دستگیر شد واقعا نمی دونم قراره چه اتفاقاتی بیافته ،امیدوارم از این به بعد وقایع خوبی اتفاق بیفته ممنونم نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • زهرا رحمانی | نویسنده رمان

    منتظر سوپرایزهای زیادی باشید🥰

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️