پارت چهل و پنجم :

زیر لب فحش میداد تا خود ماشین فحش های رکیک میداد .
این رویش را ندیده بودم .
سوار شدیم و سمت خانه حرکت کرد .
با سرعت میراند حتی دو بار نزدیک بود با اتوبوس و ماشین تصادف کنیم.
آن جا هم باز فحش داد .
می ترسیدم دهان باز کنم .
لبم را پیش کش دندانم کرده بودم و فشار میدادم .
طعم اهن و شوری خون را حس میکردم اما فرجام و عصبانیت بی حد و مرز اش مهم تر بود تا به خانه رسیدیم سریع به Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۰۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نیروانا

    1

    هر دو خواهر واقعا گناه دارن و این وسط کسی مقصر نیست جز پدر و مادرشون

    ۳ سال پیش
  • Faaa

    1

    دلم برای هر دو خواهر میسوزه...

    ۳ سال پیش
  • دلنیا

    2

    بیچاره آلا🥲🥲🥲خب اخه ارشیای لامصب چرا نخواستی واسش خوب باشی🥲🥲🥲بجای عذاب وجدان کاش عاشق این دختر پاک میشدی 🥲نها هم بدجوری تاوان داد همین که حس کرد رسیده اوار شد زندگیش اوار شد روسرش 🥲

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️