پارت چهل و چهارم :

سه ماه بعد :

سه ماه گذشته بود ، هیچ خبری از آلا نداشتیم .
کل بیمارستان ها فرودگاه ها ، ترمینال ها همه جا را گشتیم .
حتی پانسیون ها و خوابگاه ها را هم گشتیم .
اما آلا انگار قطره ایی آب شده بود در بزرگترین کویر .
شماره اش هم سوخته بود .
رفتن آلا من را نابود کرد .
حتی زندگی ام از این رو به آن رو شد .
مادر فرجام اینقدر با من بد شد که حتی در خواب هم نمی دیدم.
حرف اØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • دلنیا

    1

    رمان خوبیه اگه با فرجام فرار میکرد بهتربود تا یه عمر عذاب وجدان داشته باشه وتاوان بده امیدوارم اخرش خوب بشه خسته نباشید

    ۳ سال پیش
  • شیدا

    2

    چقدر حیوون و عوضی شده فرجام🙂😐😐 حاجیییییی نه از خانواده خودش شانس آورد نه خانواده شوهرش🤦🏻 ♀️🤦🏻 ♀️🤦🏻 ♀️🤦🏻 ♀️

    ۳ سال پیش
  • زهرا

    1

    بلاخره دارم میفهمم

    ۳ سال پیش
  • نیروانا

    2

    برای اولین بار دلم برای نها سوخت ولی از یه طرفم حقشه این تاوان کارهایی که با آلا کرده ست . مرسی از پارت زیبات نرجس جان بی صبرانه منتظر پارت بعدیم 💜❤

    ۳ سال پیش
  • ملیکا

    2

    از همون اولشم از فرجام خوشم نمیاد

    ۳ سال پیش
  • Aa

    0

    عالی بود ممنون👏⚘

    ۳ سال پیش
  • ..

    1

    اوه اوه چه سگ شده

    ۳ سال پیش
  • ..

    1

    خوب بود منتظر پارت بعدی ام

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️