پارت بیست و ششم :

انیس کلام‌مان را برید؛ با سینی نُقره‌فامِ که به سالن نرسیده بوی تلخی قهوه‌اش مشامم را بلعید و حالت تهوع در جانم رخنه کرد.
چکامه بدون تعلّل جرعه‌ای نوشید و نگاهش روی صورت من ماند.
- هر جا دوست داری بری کاراش را من می‌کنم. تو فقط لب تر کن.
ناباور نگاهش کردم؛ آن زن را نمی‌شناختم. زنی که هیچ شناختی از عشق نداشت؛ تمام زندگی‌اش پول بود و پول بود و پول، ثروتی که در پسِ آن ضعفش را پنه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Aa

    0

    👏👏👏⚘

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️