توأمان به قلم حنانه بامیری
پارت بیست و ششم :
انیس کلاممان را برید؛ با سینی نُقرهفامِ که به سالن نرسیده بوی تلخی قهوهاش مشامم را بلعید و حالت تهوع در جانم رخنه کرد.
چکامه بدون تعلّل جرعهای نوشید و نگاهش روی صورت من ماند.
- هر جا دوست داری بری کاراش را من میکنم. تو فقط لب تر کن.
ناباور نگاهش کردم؛ آن زن را نمیشناختم. زنی که هیچ شناختی از عشق نداشت؛ تمام زندگیاش پول بود و پول بود و پول، ثروتی که در پسِ آن ضعفش را پنه
لطفا صبر کنید...

Aa
0👏👏👏⚘