پارت بیست و هفتم :

***
«من که بی تو مرکبِ این عقده را زین می‌کنم.»
افسردگی روحم را بلعیده بود؛ دیگر نه لبخند چهرۀ من را به خاطر می‌آورد، نه من می‌توانستم لبخند را روی لبانم ببینم.
اگرچه در میان انبوه تازیانۀ خاطرات تلخ فؤاد می‌خندیدم، اما سنگینی اندوه، خنده را می‌رُبود.
- بفرمایید.
سینی خُرما، جثۀ باریکش را در خود تنیده بود. سرخیِ سرما یا فشارِ دیس سیاه‌پوش مرده‌های‌مان_هر چه بود_ میا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!