پارت صد و سی و یک :

مریم بزرگ‌ترین خطر خونه ما محسوب می‌شد.
نه می‌تونستی جلوش حرفی بزنی، نه می‌تونستی کاری کنی، فقط لازم بود طرف بنشونتش کنار خودش و دستی از محبت رو سرش بکشه، نه ننه می‌شناخت و نه بابا، همه چی‌ رو لو می‌داد و آبرو شرفمون رو می‌برد.
- حالا چاخان چاخان چاخانه، عمویی که می‌گن محمده چاخانه!
با چشم‌هایی گرد گفتم: من چرا؟ از من چرا مایه می‌ذاری؟
مامان بزرگ صورتش رو کج کرد و زیر ل

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    1

    ممنون بوس برات

    ۲ سال پیش
کپی شد!