سیاهی لشگر به قلم آمنه آبدار (الهه)
پارت صد و سی و یک :
مریم بزرگترین خطر خونه ما محسوب میشد.
نه میتونستی جلوش حرفی بزنی، نه میتونستی کاری کنی، فقط لازم بود طرف بنشونتش کنار خودش و دستی از محبت رو سرش بکشه، نه ننه میشناخت و نه بابا، همه چی رو لو میداد و آبرو شرفمون رو میبرد.
- حالا چاخان چاخان چاخانه، عمویی که میگن محمده چاخانه!
با چشمهایی گرد گفتم: من چرا؟ از من چرا مایه میذاری؟
مامان بزرگ صورتش رو کج کرد و زیر ل
لطفا صبر کنید...

اسرا
1ممنون بوس برات