پارت صد و سی و دوم :

مامان بزرگ یقه لباسش رو گرفت و چند بار باهاش خودش رو باد زد.
- آقا ولم کنید، تو رو به بدبختی شوهر دادم رفتی، اینم بره من یکم تو این خونه آرامش داشته باشم، بسه دیگه!
ابرویی با شیطنت بالا انداختم.
- این می‌خواد با بابابزرگ فساد کنه، مثل تو!
حرفم تموم نشده یه کوسن سمتم پرتاب شد.
- پسره خر، خجالت بکش.
- دیگه حرفیه که خودت زدی.
اخم‌هاش غلیظ‌تر شد.
- به تو هیچ رفت و برگشتی ن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!