پارت بیست و هشتم :

چه قدر بی‌جنبه شده بودم. دستم را گرفت، بلندم کرد و هم قدم با هم به سمت ماشینش رفتیم. سوار شدم و سرم را طبق معمول به شیشه تکیه دادم. کلافه بود، این را از طرز دنده‌ عوض کردن و ویراژ دادنش می‌فهمیدم. عاقبت هم طاقت نیاورد، ماشین را گوشه‌ای از خیابان پارک ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.