متهم ردیف چهارم به قلم فاطمه علی آبادی
پارت بیست و نهم :
فصل سوم
به ستون بیقوارهی وسط سالن تکیه داده بودم و جوجه اردک زشت شیدا را بغل زده بودم. شیدا بوسهای روی گونهی پدرم کاشت و هدیهاش را پیشکشش کرد. اینکه رفته بود دقیقاً همان پلیوری که من خریده بودم را خریده بود، آن هم سبز یشمی که رنگ ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
؟
00چرا من حس خوبی به خواهرش ندارم؟