متهم ردیف چهارم به قلم فاطمه علی آبادی
پارت بیست و هفتم :
سرم را دوباره به شیشه تکیه دادم وچشمهایم را تا وقتی که برسیم، بستم.
دستش را روی شانهام حس کردم:
- پاشو شادی. رسیدیم.
آرام چشمهایم را باز کردم؛ قوس و قمیشی به تنم دادم و دستهایم را همراه با خمیازهای از دو طرف باز کردم. پیاده ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
پرنیا
10شایانم عجب چیزیه بچه زرنگ😂😂 سعید فککنم قبلاعاشق بوده با رودن امیر پاپس کشیده میدونوک خالی دیده اونده جلو😍😍چقدم قشنگه احساسشون مرسی اززحماتت فاطمه جان❤️🌸👌