پارت بیست و هفتم :

سرم را دوباره به شیشه تکیه دادم وچشم‌هایم را تا وقتی که برسیم، بستم.

دستش را روی شانه‌ام حس کردم:

- پاشو شادی. رسیدیم.

آرام چشم‌هایم را باز کردم؛ قوس و قمیشی به تنم دادم و دست‌هایم را همراه با خمیازه‌ای از دو طرف باز کردم. پیاده ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.