پارت صد و هشتاد و چهارم :

عجیب بود. سر و شکلش تقریبا با تمام مردان اطرافش فرق می‌کرد و ظاهری فرنگی داشت‌. از آن کت و شلوار چهارخانه گرفته تا کروات قرمز رنگی که زیر گلویش آویزان بود. و البته آن عصای گران‌قیمتی که به‌دست داشت و هیچ به‌چهره‌ی سرحالش نمی‌آمد. جمعا بوی از ما بهترون می‌داد و لاغیر. راننده عقب ایستاد‌. مردی که حسابی ذهن زن را به‌خودش مشغول ساخته بود آهسته‌آهسته پیش آمد و ساعت گرد و طلایی رنگش را از

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!