پارت صد و هفتاد و نهم :

پسر خوبی باشی برات یه بره می‌گیرم بزرگش کنی، خب؟
نگاه ناراضی کودک به زن بود و گوش‌هایش با او. دستانش را دور پای پدرش پیچید. اخم تندی به زن جوان کرد و صورتش را پشت پای طاهر پنهان کرد.
ماه‌صنم ناامید از او سرش زیر افتاد. طاهر اما دست زیر بغل پسرش برد و از روی زمین بلندش کرد. دمی بعد بوسه‌ی ریزی به صورت او زد و گفت:
_ میخوای بابا طاهر قهر کنه؟
عباس سرش را تکان‌تکان داد. طاهر به ت

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آمنه

    1

    ممنون عالی هست پارت ها رو همان شبی که رایگان میشه می خوانم خیلی خوب مینویسین ممنون

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️