پارت صد و شصت و هشتم :

بی‌شرف رحم نداشت انگار‌. تبر برداشته بود و بی‌رحمانه به ریشه‌ی آن‌ها می‌زد. رحمت سه بار تا پشت دیوار نظمیه رفت و برگشت. تحویل دادن قاسم یا ماه‌صنم؟ زندان دولت یا زندان خانه‌ی نظام؟ کدامیک را باید انتخاب می‌کرد؟ کدامیک را قربانی آن یکی می‌کرد‌. مهلتش رو به پایان بود و حالش به‌غایت خراب.
تا مقابل در شهربانی می‌رفت و پاهایش قفل می‌کرد.‌ جلوتر از آن نمی‌رفت. نمی‌شد که برود. هربØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    عجب اتفاقاتی اصلانمیشه به کسی حق بدی🙏

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️