پارت صد و شصت و پنجم :

و دختر را ملزم به حفظ سلامتیش کرد‌. در غیر این‌صورت نامی بی‌‌رو دروایسی تمام خاطرات را آتش می‌زد و دریا ناچار بود دوباره کنار بستر زن بنشیند و قطره‌قطره از دهان او حرف بگیرد و حفره‌های ایجاد شده در مغزش را یکی‌یکی پر کند.

عصمت آمد. دقایقی بعد نامی برای دریا تقویتی تزریق کرد و از عصمت خواست که رد خون کنار صورت او را پاک کند. و با این درخواست باز هم او را پی کار دیگری فرستاد. اتاق

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آمنه

    0

    واقعا خیلی خوب بود ممنون

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️