پارت صد و پنجاه و دوم :

_ وای نه، سرما می‌خورین که.
_ نگران من نباش. بادمجون بم آفت نداره.
_ عمههه؟
دریا اعتراض کرد. زن ولی سری تکان داد و خواست که دریا درخواستش را اجابت کند.
لحظه‌ی آخر دریا مطمئن از همه چیز در اتاق را باز کرد و رو به او پرسید:
_ خیالم راحت دیگه؟ همه‌چیتون ردیفه؟
ماه‌صنم زیر پتو سری تکان داد و برای اطمینان او لب زد:
_ خوبه دخترم. شبت به‌خیر.
دریا لبخند زد. قصد خروج کر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آمنه

    1

    سلام ای بابا انگار فقط من موندم خواهشا تعداد رایگان بیشتر کنید واقعا رمانتون عالیه

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️