پارت صد و پنجاه و یک :

_ خاتون بلاگردونت شه الهی. طاهر گفته تکونت ندیم. بیا، بیا یه‌ریزه از این جوشونده بخور بلکه‌ام سرت خوب شه.
_ جوشونده نمی‌خورم. دلم نمی‌خواد این‌جا بمونم، بریم خونه‌ی خودمون بعدش بشین کنارم بزار دستاتو بگیرم تا آرووم شم.
خاتون درمانده و بلاتکلیف برگشت و نگاهی سمت رحمت انداخت. رحمت که متوجه‌ی هوشیاری و گفت‌وگویش با خاتون شده بود دو زانو خودش را پیش کشید و شرمنده لب زد:
_ خونهâ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۹۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️