اقبال به قلم مریم السادات نیکنام
پارت صد و پنجاه و یک :
_ خاتون بلاگردونت شه الهی. طاهر گفته تکونت ندیم. بیا، بیا یهریزه از این جوشونده بخور بلکهام سرت خوب شه.
_ جوشونده نمیخورم. دلم نمیخواد اینجا بمونم، بریم خونهی خودمون بعدش بشین کنارم بزار دستاتو بگیرم تا آرووم شم.
خاتون درمانده و بلاتکلیف برگشت و نگاهی سمت رحمت انداخت. رحمت که متوجهی هوشیاری و گفتوگویش با خاتون شده بود دو زانو خودش را پیش کشید و شرمنده لب زد:
_ خونهâ
لطفا صبر کنید...
