حزین به قلم طیبه حیدرزاده
پارت چهل و هشتم :
کنار مخده قرمز خودم را روی فرش رها می کنم. امید کوچک دوباره در خواب فراموشی رفته است.
دست کوچکش را با انگشت سبابه اش نوازش می دهم.
اشک داغ از گوشه چشمانم به دست کوچک و نرم بچه می ریزد.
پاهایم روی فرش لاکی رنگ دراز می کنم. لبه های شلوارجین سیاهم آغشته به گل و خاک است.
صدای حرف زدنهای مبهمی از آشپزخانه شنیده می شود.
رنگ و روی نوزاد به کودکان سا
لطفا صبر کنید...
