پارت چهل و نهم :

من می توانم خودم را تا ابدیت به نفهمی بزنم.

آب داغ را داخل قوری می ریزم، رنگ گرفتن سرخ فام چایی را به نظاره می نشینم.

از بالای کابینت دوتا لیوان، بسته ای شکلات شیری بر می دارد.

-اگه بهت بگم تقدیرسیاوش این بود که توی زمان مناسب، تو یه جایی درست باشه. حرفم رو باور می کنی؟

لیوانها را از دستش گرفته، ازچایی خوشرنگ با طعم گل سرخ لبالب می کنم.

-سمیر بهت نمیا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!