حزین به قلم طیبه حیدرزاده
پارت چهل و نهم :
من می توانم خودم را تا ابدیت به نفهمی بزنم.
آب داغ را داخل قوری می ریزم، رنگ گرفتن سرخ فام چایی را به نظاره می نشینم.
از بالای کابینت دوتا لیوان، بسته ای شکلات شیری بر می دارد.
-اگه بهت بگم تقدیرسیاوش این بود که توی زمان مناسب، تو یه جایی درست باشه. حرفم رو باور می کنی؟
لیوانها را از دستش گرفته، ازچایی خوشرنگ با طعم گل سرخ لبالب می کنم.
-سمیر بهت نمیا
لطفا صبر کنید...
