پارت بیست و پنجم :

یاسین که حالش بهتر بود و کمتر نوش کرده بود، حین کمک کردن به یغما برای بلند شدن، در مقابل اعتراض‌های جمع، به حال و روز یغما اشاره کرد و به اتاقی در راهرو رفتند.
یغما تکیه‌اش را از یاسین برداشت، یاسین را هل داد و خودش را کپ روی تخت انداخت.
دستانش را زیر سرش قرار داد و با صدایی که انگار از ته چاه بیرون می‌آمد گفت:
- وای دارم می‌میرم.
یاسین کراواتش را شل کرد، ساعتش را باز کرد و ر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ...

    1

    عجیبه... به زنش خیانت کرده الان هم از توهین یغما بدش میاد؟!!!

    ۲ سال پیش
کپی شد!