پارت بیست و پنجم :

یاسین که حالش بهتر بود و کمتر نوش کرده بود، حین کمک کردن به یغما برای بلند شدن، در مقابل اعتراض‌های جمع، به حال و روز یغما اشاره کرد و به اتاقی در راهرو رفتند.
یغما تکیه‌اش را از یاسین برداشت، یاسین را هل داد و خودش را کپ روی تخت انداخت.
دستانش را زیر سرش قرار داد و با صدایی که انگار از ته چاه بیرون می‌آمد گفت:
- وای دارم می‌میرم.
یاسین کراواتش را شل کرد، ساعتش را باز کرد و ر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۰۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ...

    00

    عجیبه... به زنش خیانت کرده الان هم از توهین یغما بدش میاد؟!!!

    ۸ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.