پارت شانزده :

قفسه ها را جابه جا کرد و کلاهی پسرانه با مارک NY از میان کلاه ها انتخاب نمود. کاپشنی چرم تیپش را کامل می کرد. به خود در آینه ی اتاق پرو نگاهی انداخت. به سختی خودش را شناخت. اندام کشیده اش در میان شلوار جین زغالی، نیم بوت های مشکی، کاپشن و آن کلاه، زیبا به نظر می رسید. نگاه ستایش گرش را نثار نیمه ی دیگر درون آینه کرد و از اتاق بیرون زد.
فروشنده که مرد جوانی بود، نگاهی به او انداخت و گفت:
_

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم

    0

    محشره تا اینجا

    ۱ سال پیش
کپی شد!