پارت چهارده :

خانه‌ی ساحل باز هم خالی بود. این بار با حکم تفتیش وارد شده بودند و پیش از ورود چند باری زنگ در را به صدا درآورده بودند که بی‌جواب مانده بود. اگر ساحل جاسوس دشمن بود، باید سندی از ارتباطش در خانه وجود می‌داشت؛ مگر اینکه از قبل اسناد را از بین برده باشد!
_باید دوربین کار می‌ذاشتیم ورود و خروج رو چک می‌کردیم.
مهران پوفی کشید و کلافه ادامه داد:
_اصلا فکر نمی‌کردم ساحل زنده باشه. ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!