پارت نوزده :

فصل دوم

پر روسری ساتن سرمه‌ای رنگم را روی بینی‌ام فشردم و باز هم جلوتر رفتم. نگاهی به پلاک‌های کوچک و رنگ و رو رفته‌ی روی دیوار‌های آجری انداختم. بعضی‌شان آنقدر مخدوش بودند که حتی به سختی هم خوانده نمی‌شدند. روسری را بیشتر فشردم، بوی فاضلاب تا ته حلقم را سوزانده بود. با صدای زنگ دوچرخه، در جایم پریدم و به دیوار کنار دستم پناه بردم؛ مردی میان‌سال بود با موهای جوگندمی که کلاهی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Mobina Yazdani

    1

    چیزی ک خیلی جالت توجهه ازادی یهویی شادی هست یعنی قراره ی بلای دیگ سر شادی بیاد ی فرضیه هم این هست امراللهی و شادی جفت میشن و قاتلو پیدا میکنن

    ۳ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    اوووم، اینم حدس خوبیه🤔🤔 یعنی بازم قراره ببینیم امراللهی رو؟

    ۳ سال پیش
  • Mobina Yazdani

    0

    ولی دخترک موابی توهمیه تو ناخوداگاه ذهن شادیی نمیدونم شادی هم احتمال میدم دوشخصیتیه ولی نمیدونه مه لقا هم ی نفریه ک از قبل شادیو میشناسه و با قرص و دارو اینا کنترلش میکنه

    ۳ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    آره احتمالاً. این ناخودآگاه یعنی قبلاً همچین شخصی رو دیده یا ساخته‌ی ذهن خودشه؟🤔🤔 شاید، بالاخره شادی فراموش کرده خیلی چیزها رو . ممکنه با مه‌لقا آشنا بوده باشه🤔🤔🤔

    ۳ سال پیش
  • Mobina Yazdani

    0

    تا شادی ب بیماریش پی نبره و در واقع شادی تودستشه و با تایید مه لقا قتل هارو انجام میده زمانی ک مه لقا ترسید از اینکه شادی درباره قاتل گف بخاطر اینه ک چون میدونه خود شادی قاتل طلاییه

    ۳ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    یعنی قاتل شادیه؟😱😱😱😱😱 یا خود خدا😱😱😱 اینکه خیلی وحشتناکه😱😱 ولی ممکنه🤔🤔🤧🤧

    ۳ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    عالی بود دستت دردنکنه❤️💋آره دیدی شادی چقدر خوش قول بچم😍و چقدر خوب از پس خودش برآمد ایول خوشم آمد 😍💋و عکس و کیلپ داخل کانال دیدم هردو عالی مرسی واقعا شخصیت های خوبی برای کارکترهای انتخاب کردی 😍

    ۳ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    قربونت برم قشنگم مهربونم😍😍 آره، گلیم خودش رو خوب بلده از آب بکشه بیرون🤣🤣 مرسییییی زرناز جونم. چشمای شما خوشگل می‌بینه😍🤩🤩❤❤🤧🤧

    ۳ سال پیش
  • مریم گلی

    0

    چقدر خوشحال شدم که محمد رو از دست اون دوتا معتاد نجات داد ،ممنون فاطمه جون

    ۳ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    قردونت عزیزدلم🤩🤩❤❤ خعلی مهربونه دخترم😁😁

    ۳ سال پیش
  • ریحون

    0

    اووه شادی شاخ😂چقد گناه داشت این محمدپیش دو هیولا. خلاصه که اره خیلی خوب بود❤

    ۳ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    آره، پا رو دمش بذارن، اون یکی روش رو نشون می‌ده دخترم🤣🤣🤣 قربونت🤧🤧🤧😢😢😢😢❤❤❤🤩🤩🤩😘😘😘

    ۳ سال پیش
  • زهرا

    0

    این خیلی عجیبه که تا مهلقا ازاد شد قاتل پیداشد یه ارتباطی بابین فتل مهلقا باشد

    ۳ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    آره، عجیبه. یه ریگی هست به کفش این مارمولک🤔😱😱

    ۳ سال پیش
  • Mobina Yazdani

    0

    و اینک موضوع قاتل بودن ارش ساختگیه چون قاتل طلایی ب اون زرنگی نمیاد خیلی تابلو خودشو لو بده من اینجا ربط میدم اینو ب ازاد شدن مهلقا ک ی کاری انجام شده و ارش ب عنوان ی دست نشانده تحویل داده شد

    ۳ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    یعنی آرش با خودشونه؟ چرا باید خواهرش رو بکشه؟😱😱🤔🤔

    ۳ سال پیش
  • Mobina Yazdani

    0

    سلام نویسنده عزیز سپاس از این رمان جذاب و گیرا و قدم توانمندتون. ب نظر من مه لقا میتونه ی بخشی از جواب معمای رنانه و اینکه امراللهی قطعا ی فرد مشکوکیه بنظر من اینم ی ور ماجراست

    ۳ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    سلام عزیزدلم🤩❤. خوش اومدی به متهم. یه دنیا ممنونتم که برام نوشتی. کلی انرژی گرفتم مبینا خانوم قشنگ😘😘 هوووم،امراللهی هم مشکوک می‌زنه. یعنی پلیس نیست؟ پس چه جوری اومده تو زندان؟🤔

    ۳ سال پیش
  • ندا

    0

    عالی کاشک یکم ازبعدزندان امیروارش میگفتی ولی فکرکنم کلا خودشم معتادشد

    ۳ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    قربونت عزیزدلم😍😍 حالا حالاها کار داریم با این دوتا داداش😁😁 تازه فصل یک تموم شد، هنوز هفت‌تا فصل دیگه مونده😎😎

    ۳ سال پیش
  • Tina

    0

    بنظر من که اون فردی که تو زندان کمکش کرد همون مرده فرد سوم این داستانی هست که دختر قصه ما فراموشش کرده و اینکه مه لقا هم مشکوک میزنه نظر من اینه که یک ربطی به قاتل مو طلایی داره

    ۳ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    خوش اومدی به متهم عزیزدلم🤩🤩❤❤😘😘 شاید🤔🤔 ولی نترسیده، یه درصد شادی یادش باشه. اصلاً کی هست؟ دوسته یا دشمن؟🤔🤔

    ۳ سال پیش
  • Aa

    0

    عالی بود ممنون کاش راجب آرش بیشتر توضیح میدادین که چرا این قتلهارو انجام داده یا پلیس چه مدارکی ازش بدست آوردن سپاس⚘🍀⚘🍀⚘

    ۳ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    مشخص می‌شه🤩 یکم صبور باش😎، همه جزء معمای داستانه😁 قربونت برم من که❤❤ مرسی که تندتند برام نظر می‌ذاری😘😘

    ۳ سال پیش
  • پرنیا

    0

    تاثیرات زندان اینش خوبه ک میتونه گلیمشو از آب بکشه بیرون 😂😂

    ۳ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    آره🤣🤣🤣 بالاخره مربیش مه‌لقا بوده🤣🤣

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    0

    ۱۳۲لایک داری پس هدیه فردابراه حالاممدبکجامیبردچنین شتابان

    ۳ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    چشمممممم عباس آقا، چشممممم🤣🤣🤣🤣

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️