متهم ردیف چهارم به قلم فاطمه علی آبادی
پارت نوزده :
فصل دوم
پر روسری ساتن سرمهای رنگم را روی بینیام فشردم و باز هم جلوتر رفتم. نگاهی به پلاکهای کوچک و رنگ و رو رفتهی روی دیوارهای آجری انداختم. بعضیشان آنقدر مخدوش بودند که حتی به سختی هم خوانده نمیشدند. روسری را بیشتر فشردم، بوی فاضلاب تا ته حلقم را سوزانده بود. با صدای زنگ دوچرخه، در جایم پریدم و به دیوار کنار دستم پناه بردم؛ مردی میانسال بود با موهای جوگندمی که کلاهی
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
اوووم، اینم حدس خوبیه🤔🤔 یعنی بازم قراره ببینیم امراللهی رو؟
۳ سال پیشMobina Yazdani
0ولی دخترک موابی توهمیه تو ناخوداگاه ذهن شادیی نمیدونم شادی هم احتمال میدم دوشخصیتیه ولی نمیدونه مه لقا هم ی نفریه ک از قبل شادیو میشناسه و با قرص و دارو اینا کنترلش میکنه
۳ سال پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
آره احتمالاً. این ناخودآگاه یعنی قبلاً همچین شخصی رو دیده یا ساختهی ذهن خودشه؟🤔🤔 شاید، بالاخره شادی فراموش کرده خیلی چیزها رو . ممکنه با مهلقا آشنا بوده باشه🤔🤔🤔
۳ سال پیشMobina Yazdani
0تا شادی ب بیماریش پی نبره و در واقع شادی تودستشه و با تایید مه لقا قتل هارو انجام میده زمانی ک مه لقا ترسید از اینکه شادی درباره قاتل گف بخاطر اینه ک چون میدونه خود شادی قاتل طلاییه
۳ سال پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
یعنی قاتل شادیه؟😱😱😱😱😱 یا خود خدا😱😱😱 اینکه خیلی وحشتناکه😱😱 ولی ممکنه🤔🤔🤧🤧
۳ سال پیشZarnaz
0عالی بود دستت دردنکنه❤️💋آره دیدی شادی چقدر خوش قول بچم😍و چقدر خوب از پس خودش برآمد ایول خوشم آمد 😍💋و عکس و کیلپ داخل کانال دیدم هردو عالی مرسی واقعا شخصیت های خوبی برای کارکترهای انتخاب کردی 😍
۳ سال پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
قربونت برم قشنگم مهربونم😍😍 آره، گلیم خودش رو خوب بلده از آب بکشه بیرون🤣🤣 مرسییییی زرناز جونم. چشمای شما خوشگل میبینه😍🤩🤩❤❤🤧🤧
۳ سال پیشمریم گلی
0چقدر خوشحال شدم که محمد رو از دست اون دوتا معتاد نجات داد ،ممنون فاطمه جون
۳ سال پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
قردونت عزیزدلم🤩🤩❤❤ خعلی مهربونه دخترم😁😁
۳ سال پیشریحون
0اووه شادی شاخ😂چقد گناه داشت این محمدپیش دو هیولا. خلاصه که اره خیلی خوب بود❤
۳ سال پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
آره، پا رو دمش بذارن، اون یکی روش رو نشون میده دخترم🤣🤣🤣 قربونت🤧🤧🤧😢😢😢😢❤❤❤🤩🤩🤩😘😘😘
۳ سال پیشزهرا
0این خیلی عجیبه که تا مهلقا ازاد شد قاتل پیداشد یه ارتباطی بابین فتل مهلقا باشد
۳ سال پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
آره، عجیبه. یه ریگی هست به کفش این مارمولک🤔😱😱
۳ سال پیشMobina Yazdani
0و اینک موضوع قاتل بودن ارش ساختگیه چون قاتل طلایی ب اون زرنگی نمیاد خیلی تابلو خودشو لو بده من اینجا ربط میدم اینو ب ازاد شدن مهلقا ک ی کاری انجام شده و ارش ب عنوان ی دست نشانده تحویل داده شد
۳ سال پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
یعنی آرش با خودشونه؟ چرا باید خواهرش رو بکشه؟😱😱🤔🤔
۳ سال پیشMobina Yazdani
0سلام نویسنده عزیز سپاس از این رمان جذاب و گیرا و قدم توانمندتون. ب نظر من مه لقا میتونه ی بخشی از جواب معمای رنانه و اینکه امراللهی قطعا ی فرد مشکوکیه بنظر من اینم ی ور ماجراست
۳ سال پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
سلام عزیزدلم🤩❤. خوش اومدی به متهم. یه دنیا ممنونتم که برام نوشتی. کلی انرژی گرفتم مبینا خانوم قشنگ😘😘 هوووم،امراللهی هم مشکوک میزنه. یعنی پلیس نیست؟ پس چه جوری اومده تو زندان؟🤔
۳ سال پیشندا
0عالی کاشک یکم ازبعدزندان امیروارش میگفتی ولی فکرکنم کلا خودشم معتادشد
۳ سال پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
قربونت عزیزدلم😍😍 حالا حالاها کار داریم با این دوتا داداش😁😁 تازه فصل یک تموم شد، هنوز هفتتا فصل دیگه مونده😎😎
۳ سال پیشTina
0بنظر من که اون فردی که تو زندان کمکش کرد همون مرده فرد سوم این داستانی هست که دختر قصه ما فراموشش کرده و اینکه مه لقا هم مشکوک میزنه نظر من اینه که یک ربطی به قاتل مو طلایی داره
۳ سال پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
خوش اومدی به متهم عزیزدلم🤩🤩❤❤😘😘 شاید🤔🤔 ولی نترسیده، یه درصد شادی یادش باشه. اصلاً کی هست؟ دوسته یا دشمن؟🤔🤔
۳ سال پیشAa
0عالی بود ممنون کاش راجب آرش بیشتر توضیح میدادین که چرا این قتلهارو انجام داده یا پلیس چه مدارکی ازش بدست آوردن سپاس⚘🍀⚘🍀⚘
۳ سال پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
مشخص میشه🤩 یکم صبور باش😎، همه جزء معمای داستانه😁 قربونت برم من که❤❤ مرسی که تندتند برام نظر میذاری😘😘
۳ سال پیشپرنیا
0تاثیرات زندان اینش خوبه ک میتونه گلیمشو از آب بکشه بیرون 😂😂
۳ سال پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
آره🤣🤣🤣 بالاخره مربیش مهلقا بوده🤣🤣
۳ سال پیشاسرا
0۱۳۲لایک داری پس هدیه فردابراه حالاممدبکجامیبردچنین شتابان
۳ سال پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
چشمممممم عباس آقا، چشممممم🤣🤣🤣🤣
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Mobina Yazdani
1چیزی ک خیلی جالت توجهه ازادی یهویی شادی هست یعنی قراره ی بلای دیگ سر شادی بیاد ی فرضیه هم این هست امراللهی و شادی جفت میشن و قاتلو پیدا میکنن