متهم ردیف چهارم به قلم فاطمه علی آبادی
پارت هجده :
شایان چشمانش را بست، پدرم دستانش را روی زانوانش گذاشت و سرش را میانشان محصور کرد و متوصل ... .
سرش را آرام تکان داد و دنیایم را زیر و رو کرد. عقبعقب رفتم و خودم را روی صندلی رها کردم. اگر مهلقا آنجا بود حتما ناسزایی بارم میکرد. مثلاً میگفت عین شتر مینشینم. چرا مغزم گزافهگویی را تمام نمیکرد؟
صدای شایان مرا از خلسهای که دَرَش دست و پا میزدم، بیرون آورد.
- خیلی چیزا ت
مطالعهی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
قربونت برم من که قشنگم🤩🤩❤❤😘😘 ایشالا موندگار باشن جناب سرگرد😁😁
۲ سال پیشAlieh
1ویییی دلم سوخت برای شادی شاید مه لقا قرص می داد ک حافظه شو از دست بده الانم عوارض شو نشون میده
۲ سال پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
آره، شاید🤔🤔 بیچاره شادی🤧🤧😢😢
۲ سال پیشسیتا
1تاثیر نخوردن قرص هاست این رفتار شادی
۲ سال پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
هوووم، شاید🤔🤔 مرسی که نظر میذاری و بهم انگیزه ادامه دادن میدی❤❤🤧🤧🤩🤩
۲ سال پیشZarnaz
0و در آخر بابت پارت طولانیت خیلی ممنون عزیزم خسته نباشی 💋❤️تا اینجای رمان که بسیار کنجکاوانه معمایی بوده 😍بریم ببینم فصل2 چی در انتضارمونه ❤️
۲ سال پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
قربونت برم من که🤩🤩😘😘❤❤
۲ سال پیشZarnaz
03-😲اومایگاد چقدر زود تمام شد فصل یک😊 فصل یکش رو با جزئیات براش میگفتم فصل دو به بعد رو با ما با کنجکاوی بخونه ببینه چی میشه 😍 ایول حتما میرم عکسشو میبینم😍💋چالش :محسن یگانه زندگیم سوخت 😍
۲ سال پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
زرناز جونم، اصلاً نمیدونم چی بگم😢😢 مرسی که انقدر مهربونی و تک تک سوالها رو با حوصله جواب میدی. میدونم کلی مشغله داری و مرسی که منم یه گوشهای از مشغلههات جا میدی❤❤🤧🤧😢😢 جواب چالش درسته😁😁
۲ سال پیشZarnaz
0قلماتون نزارین زمین که واقعا فاجعه میشه 😪من وقت های خالیم چیکار کنم🙈1-اره واقعا چرا این همه راحت آزاد شد؟ به نظرم در خطر که به این راحتی آزاد شده🤕2-بنظرم یه چیزی میدونه به شادی نگفتن ولی چی نمیدونم
۲ سال پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
آره، ممکنه یه چیزایی باشه که شادی نمیدونه. خدا به خیر کنه🤧🤧😢😢
۲ سال پیشZarnaz
0اولا فاطمه عزیزم همه این رمان های که گفتی رو من تک تکش رو میخونم و همشون عالین واقعا و برای همشونم تک تک نظر میزارم😍❤️و همیشه سقف نظرهای پر میشه🙈
۲ سال پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
بس که نانازی، قشنگی، مهربونی🤩🤩❤❤😘😘
۲ سال پیشآمینا
0شاید آرش خودش اینکار رو کرده تا آبجی بزرگه رو آزاد کنه.نمیدونم.شایدم قاتل سرنخ ها رو گذاشته تو اتاق آرش تا اونو قاتل کنه وگرنه که خودش اینکار رو نمیکرد.قاتل طلایی به نظرم یک زنه نه مرد🥰
۲ سال پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
شاید🤔🤔 ولی چرا باید این همه علاقه داشته باشه به شادی؟🤔🤔 این یکی هم حدس خوبیه ولی شادی که داشت اعدام میشد، دیگه چرا پای آرش رو کشید وسط؟🤔🤔 شاید🤔🤔
۲ سال پیشNegin
0بابت پارت طولانی ممنون. واقعا درباره ی این پارت نمیشه هیچ خدسی زد خیلی گیج کننده بود😵 💫 درباره ی چالش فکر کنم خواننده محسن یگانه باشه اما نمیدونم کدوم آهنگشه😁😂
۲ سال پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
قربونت عزیزدلم😍😍 خوش اومدی به جمع متهمی ها❤❤😘😘 یه ادیت از شخصیت ها گذاشتم تو دوتا کانالی که تو اطلاعیه گفتم، دوست داشتی یه سر بزن😁😁 یه دنیا ممنون که چشم های خوشگلت رو بهم دادی🤩🤩😘😘
۲ سال پیشاسرا
0قاتل کجایی خودت نشون بده وگرنه بدمی بینی😁
۲ سال پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
آره، دست جمعی بهت حمله می کنیم🤣🤣 مرسی که همیشه نظر می ذاری اسرا جونم. یه ادیت از شخصیت ها گذاشتم تو دوتا کانالی که تو اطلاعیه گفتم، دوست داشتی یه سر بزن😁😁
۲ سال پیشپرنیا
0فک کنم ارش خودش سرنخ گذاشته ک جای شادی بره تو زندان شاید اونم تهدید میشه 🤔🤔مرسی ازت
۲ سال پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
هوووم، شاید🤔🤔 یعنی ممکنه چیزی مهم تر از خون خواهرش وجود داشته باشه؟ عجیبه🤔🤔 من مرسی قشنگم😍😍🤩🤩 یه ادیت از شخصیت ها گذاشتم تو دوتا کانالی که تو اطلاعیه گفتم، دوست داشتی یه سر بزن😁😁
۲ سال پیشمریم گلی
0ممنون بابت قشنگ و هیجان انگیز بودن فصل اول ،با این روحیه داغون شادی بعید میدونم بتونه یه زندگی نرمال رو ادامه بده ،مخصوصا که با وجود علاقه زیادش به امیر ،از هم جدا هم شدند ،قلمت همیشه پایدار فاطمه جون
۲ سال پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
قربونت عزیزدلم❤❤ من ممنونم که پا به پام اومدی فصل اول رو و کلی انرژی دادی بهم😍😍❤❤ آره، بچهام شادی😢😢 تازه! معلوم نیست چه طور آزاد شد😱😱
۲ سال پیشزهرا
1این فصل عالی بود با این که نفهمیدیم چی شد به نطر من قاتل طلایی شادی رااززندان بیرون کشیده تا بلایی سرش بیارد راستی او فرد مجهول مو طلایی که اون وارش دوست داشتن گره معما بازکنه
۲ سال پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
قربونت عزیزدلم. شکر دوسش داشتی❤❤🤩🤩😍😍 اینم حدس خوبیه🤔🤔
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...
ریحون
1عالی بود مث همیشه؛ اثرات قرصه ک توهمی میشه امیر هم تخیلی دید، باورم نمیشه شادی ازاد شد اووم قضیه بو داره🥲😂اوه بلخره امرللهی هم قدم سر چشم ما گزاشتن😂🌹