پارت سی :

دو طرف پلکم را از هم فاصله داد و نور چراغ قوه کوچک میان دستش را در چشمم انداخت.
همین کار را با چشم دیگرم نیز انجام داد و لحظاتی بعد با تاسف سری تکان داد و عقب کشید:
-  خیلی بده آقای دکتر؟
همان‌طور که پشت میزش جا می‌گرفت نگاه شاکی‌اش را تا چشمانم بالا آورد و خودکاری از روی میز برداشت و دفترچه‌ام را جلو کشید:
-  علت مویرگ‌های قرمز داخل چشمت رو من تشخیص نمیدم اما سوزش چشمت حتم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    0

    ببخشید آستاتیرا جان ،چهارشنبه پارت نداشتیم ؟امیدوارم مشکلی نداشته باشید

    ۲ سال پیش
  • آستاتیرا عزتیان | نویسنده رمان

    دو پارت براتون آپلود میکنم

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️