پارت سی و یک :

***
نگاهم را از ابروهای نامرتبم، به چشمهای بیفروغم با آن مویرگهای خونی تازه هویدا شده رسید.
به گونه‌های رنگ پریده و تو رفته‌ام دست کشیدم و نگاهم را به لبهای پوسته پوسته شده‌ام دادم.
آهی کشیدم و آخرین دکمه مانتوام را بستم و پالتو مشکی‌ام را هم رویش پوشیدم. پس از برداشتن کیفم از اتاق خارج شدم.
نگاهم به مامان افتاد، مغموم و گرفته به عکس شهال زل زده بود و با نوک انگشت صورت خیا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    0

    خدا این زن های خونه خراب کن رو نیامرزه ،چقدر دلم برای سهیلا سوخت ممنونم آستاتیرا جان

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️