باتلاق به قلم آستاتیرا عزتیان
پارت بیست و پنجم :
یاسین که حالش بهتر بود و کمتر نوش کرده بود، حین کمک کردن به یغما برای بلند شدن، در مقابل اعتراضهای جمع، به حال و روز یغما اشاره کرد و به اتاقی در راهرو رفتند.
یغما تکیهاش را از یاسین برداشت، یاسین را هل داد و خودش را کپ روی تخت انداخت.
دستانش را زیر سرش قرار داد و با صدایی که انگار از ته چاه بیرون میآمد گفت:
- وای دارم میمیرم.
یاسین کراواتش را شل کرد، ساعتش را باز کرد و ر
...
00عجیبه... به زنش خیانت کرده الان هم از توهین یغما بدش میاد؟!!!