پارت صد و پنجاه و چهارم :

- نمیشناسیش.
عصبی غرید.
- گفتم کیه سروناز، روی اعصاب من راه نرو.
حضار داخل کافه لحظه ای نگاهمان کردند که الیاس به توجه به آنها خیره نگاهم کرد.
- خیلی خوب. چته؟ امیر محتشم. از دوستای آقا شاهرخه.
چند روزی از خواستگاری امیر می‌گذشت و من هنوز آرام نشده بودم. به شدت با خودم در این چند روز کلنجار رفتم تا کمی از او فاصله بگیرم و در آخر تصمیم گرفتم در همین کافه به تمام قول و قرار

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    0

    نویسنده جان فقط یه سوال ؟آخرش این دوتا بهم میرسن ؟ نمیخوام رمان لو بره فقط یه راهنمایی کن امیدی به رسیدن سروناز والیاس هست ؟بخدا من من این مدت خیلی حرص خوردم ،امیدی هست ؟

    ۲ سال پیش
  • محدثه کمالی | نویسنده رمان

    اسپویلللللل؟؟؟ نهههههه!!!😂💕

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    1

    آقا الیاس شما نامزد کردی ،اسمت رو مارال گذاشته شده ،به قول خودت ،برای حرف ننت احترام گذاشتی ،حلقه ام دستت کردی،بازم میگی سروناز این کار رو با من نکن،لابد بچه دارم شدی بازم انتظار داری سروناز پات وایسه

    ۲ سال پیش
  • محدثه کمالی | نویسنده رمان

    بزنش توقعش بالاست🤣🤣🤣💕

    ۲ سال پیش
کپی شد!