ققنوس در بند به قلم محدثه کمالی
پارت صد و پنجاه و سوم :
آهی کشید و دستم را نوازش کرد.
- به یک نتیجه ای رسیدم آقاجون.
کنجکاو نگاهم کرد که لبخند پر دردی زدم.
- دیگه نمیخوامش!
چشمهایش در کسری از ثانیه پر از غم شد.
چقدر خستگی از این جمله پیدا بود.
و چقدر سخته شنیدنش و سخت تر از آن گفتنش.
- یک دل شدم. رفتیم خونه به ننه بگو حالا آمادگیش رو دارم. بگو میتونه به آقای محتشم بگه که بیان.
چقدر بد بود که الیاس نفهمید چه بر سر من
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

محدثه کمالی | نویسنده رمان
کاملا حق داری🤣
۲ سال پیشافسانه.م
1واقعا که چه خودخواه این الیاس چرا فکرمیکنه چون مرده حق داره هرکار دوست داره انجام بده سروناز هم فقط منتظربمونه تا شاید فرجی بشه
۲ سال پیش
محدثه کمالی | نویسنده رمان
متاسفانه خیلی از مردا این شکلی اند...
۲ سال پیشمریم گلی
1خیلی دلم میخواد توی پارت بعدی یه جواب دندون شکن سروناز بهش بده ،هنوز از این کارش آروم نشدم ،منم خیلی خیلی دلم از الیاس شکست دیگه سروناز رو نمیدونم ،ممنون نویسنده جان
۲ سال پیش
محدثه کمالی | نویسنده رمان
قوربونت بشم 💕 میده میده 😉
۲ سال پیشمریم گلی
1عجب ،حلقه دستش کرده ،بازم انتظار داره سروناز براش بمونه و اینکار رو اسمشو میذاری احترام به مادر،چقدر دلم میخواد یه جواب دندون شکن تو پارت بعدی سروناز بهش بده ،یه ذره دلم خنک شه
۲ سال پیش
محدثه کمالی | نویسنده رمان
بچم سروناز فقط داره خودخوری میکنه:((((
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

بانو
1اگه بگم دلم میخوادالیاس خفه کنم دعوا نمیکنی