ققنوس در بند به قلم محدثه کمالی
پارت صد و چهل و نهم :
- دیگه وقتشه حقایق رو بپذیری دخترم. من پدرتم و نمیخوام توی این منجلاب دست و پا بزنی پس فقط قبولش کن به عنوان سرنوشت و زندگی خودت رو بساز.
حالت پیچیدهٔ او با احساسی همراه بود که نمیتوانستم متوجه شوم؛ شاید افسردگی، مخلوط با ناراحتی و درد از اینکه دخترش دلبسته یک آدمی شده که زمین تا آسمان با او فرق داشت.
- از این به بعد خواستگار ها رو رد نمیکنم.
غمگین سرم را به آرامی تکان دادم. او

لطفا صبر کنید...

مریم گلی
1همیشه اونی نمیشه که ما دلمون میخواد ،امیدوارم سروناز بتونه با این قضیه کنار بیاد ،ممنونم نویسنده جان