پارت هشتاد :

پلک‌هایم را به سختی از هم جدا نمودم. دستم را به آرامی تکان دادم، نگاه تارم را به سقف دوختم. سقف؟ مگر الان نباید جنازه‌ام در آن بیابان باشد؟
به سختی سعی کردم تکان بخورم، امّا یک دستم با دستبند به میله‌ی تخت بسته شده بود، چندین بار پلک زدم تا دیدم واضح‌تر شود.
شانه‌ام پانسمان شده بود، دستم را به سختی روی رانم کشیدم پایم را هم پانسمان کرده بودند.
گیج نگاهم را چرخاندم و ناگهان ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نفس

    0

    عالی خوشمان امد

    ۲ سال پیش
  • ماهک

    25

    اصلا منطقی نیست با اینکه رستاک هامور رو کشته ویونا هنوزم دوست داشته باشه..من نتونستم ببخشمش تو چطور تونستی لعنتی :))))دلم برا هامور سوخت

    ۲ سال پیش
  • مرجان فریدی | نویسنده رمان

    چون نظرت جالب بود اینجا بگم: ویونا بهش دوبار شلیک کرد، برای عذاب دادن خودش و تلافی اشتباهش به خودشم شلیک کرد

    ۲ سال پیش
  • مرجان فریدی | نویسنده رمان

    فرض کن خوابی و بیدار میشی بهت میگن آدم کشتی، به نظرت رستاک روی خودش و افکارش کنترل داشته؟ ویونا اینو خوب میدونه

    ۲ سال پیش
  • ماهک

    7

    بنظرم اگه ویونا عاشق رستاک نبود قطعا رستاکو بخاطر این کارش میکشت..حالا هرچقدر هم که مقصر نباشه و کنترل نداشته باشه..اینجا میتونم بگم کار عشقه دیگه🤷🏻 ♀️🥲

    ۲ سال پیش
  • الهه

    3

    وای این پارت حرف نداشت

    ۲ سال پیش
  • آتریسا

    11

    اوللل از همه اخ جون که سردیت زندست و دوم از همهههه این پارتتتت خیلی رمانتیککوکو بوددد

    ۲ سال پیش
  • یکتا

    1

    چطوری میتونی اینکارو با من بکنییییی مرجانننن چطور تحمل کنم تا پارت هارو بذارییییی خیلی خوب بووددددد

    ۲ سال پیش
  • Fatima

    1

    سلام مرجان جون رمانت خیلی زیبا و متفاوته. و اینکه این وسط ماوجه نشدم هیولا کیه و یه سری بچه ها گفتن آیوار هست . میشه بگی آیوار کیه و تو کدوم رمان بود؟؟ یا نکنه منظورت از هیولا یکی از شخصیت های میلاده؟

    ۲ سال پیش
  • Fati

    4

    ایوار تو رمان زندگی سیگاری و انتقام ابیه فصل اولش

    ۲ سال پیش
  • پشم هستم

    1

    پشم،برگ،خودم،جدم ریختن آقا هیچی از من باقی نمونده مگه میشه یه نفررررررر انقدر قلمش خوب باشه که هم گریه کنی و هم از خوشحالی لبخند بزنی عجیبه این خارق العاداس🥹🫶🏻

    ۲ سال پیش
  • حدیت

    7

    علاوه برافراد رمان منم روانی شدم😐

    ۲ سال پیش
  • کیانا

    1

    جز عالییی چیزی می شه گفتتت؟

    ۲ سال پیش
  • Doynab

    3

    معرکه بود...🥹💔✨️

    ۲ سال پیش
  • Aram

    1

    eyes don't lie...

    ۲ سال پیش
  • Nazi

    22

    حس میکنم نفر بعدی که باید بره پیش دنیز برای جلوگیری از روانی شدن منم😂😂

    ۲ سال پیش
  • Helia

    3

    خوب خوب من دیگه نمیتونم هم ذوق زدم هم دارم دیونه میشم یه تیمارستان نریم

    ۲ سال پیش
  • Hadis

    10

    فک کنم مرجان چون می دونه چقد منتظر اومدن آیواریم داره هی ظهورشو به تعویق میندازه😔😂

    ۲ سال پیش
  • Ghazaleh

    18

    چشمانت آخرین چیزیس ک از میراث عشق میماند💔🥀

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️