پارت هفتاد و نهم :

با بهت به جنازه‌هایی که یکی پس از دیگری کنار هم سقوط می‌کردند زل زدم.
سردین تنها سعی کرده بود وقت بخرد، او مثل همیشه نقشه‌ای داشت و برنده شده بود.
خیره به چشمان بسته‌ی او، به سختی برخاستم و به سمتش رفتم. ماشین سیاهی به سمت‌مان می‌آمد و رستاک و باقی افرادش به سمتش شلیک می‌کردند.
هلی‌کوپتر به پرواز درآمد و میشل دوباره موفق شد فرار کند.
دستم را روی پهلوی سردین فشردم و با بØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ستا

    0

    خیاط حروم زاده

    ۲ هفته پیش
  • شکلات

    4

    وقتی خیمه شب بازی رو خوندم و دیدم سردین چند سال غیبش زده همش میگفتم چطور تونسته از ترسا دور بشه و الان که میخونم میگم چقدرر اذیت شده بچم :))

    ۶ ماه پیش
  • Seta

    4

    دلم برای سردین کبابه انقد که زار زدم:)💔

    ۱ سال پیش
  • Seta

    3

    برای بار دوم رمانو میخونم و مثل بار اول فقط زار زدم.چطور میشه با یه رمان اینجوری احساساتی شد.

    ۱ سال پیش
  • شمیم

    3

    این پارت فقط زار زدم به حال سردین

    ۱ سال پیش
  • کاملیا

    1

    گریه افتادم واییییییییی این چ کاریههههه

    ۲ سال پیش
  • مرضیه

    7

    بابا این که شد از پیانولا غم انگیزتر😢

    ۲ سال پیش
  • Rozhina

    15

    آنشرلی، اون شیفته ی موهای قرمزت بود :)

    ۲ سال پیش
  • Rozhina

    16

    همین الان بغض سردین و ویونا توی گلوی منه :)

    ۲ سال پیش
  • الهه

    12

    ولی واقعا چرا ترسا موهاشو رنگ کرد حاجی منم بغض کردم دیگه سردین که جای خود دارد

    ۲ سال پیش
  • Kosar

    15

    ولی غمی که حرفهای سردین داشتن💔😭 دلم برا سردین و ترسا کباب شد🥺💔

    ۲ سال پیش
  • M.h

    5

    مرجان علاقه ی خیلی شدیدی به اذیت کردن ما داره😂

    ۲ سال پیش
  • A

    30

    ولی سردین که زنده میشه چون تو رمان دیگه به انشرلی رسیده پس این پایان نیست🥹

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    5

    آقااا، یه نفر نوشته که سردین و آنشرلی تو یه رمان دیگه بهم میرسن، تو کدوم رمانه؟کسی میدونه؟ یا الکی گفتین؟😕

    ۲ سال پیش
  • A

    2

    خیمه شب بازی

    ۲ سال پیش
  • ریحان فراست

    1

    کدوم رمان ؟

    ۲ سال پیش
  • Me

    6

    آقا چرا هیشکی دلش برا ویانام نمی سوزه من با جمله آخر ویانا قلبم گرفته دارم تا مرز سکته میرمممم😐😭😭

    ۲ سال پیش
  • رز

    5

    عرررررررررررررر ماما سردین نمیره خداااااا مرجان زجر دادن ما کی تموم میشه من دیگه می خوام سر به بیابون بزارم خدااااااااااااااااااا

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️