پارت چهل و دوم :

ترسم بیشتر شده بود .
_برم ببینم چشه.
فرجام سریع از جا پرید و دستم را گرفت .
_ ولش کن ، حالش خوب نیست .
_ شاید اتفاقی براش افتاده .
_ هر چیزی ممکنه ولش کن فعلا .
شانه بالا انداختم .
_بیا غذا بخوریم .
_ باشه .
***

روز بعد آلا الکی ناخن هایش را میجوید .
استرس و اضطراب شدید داشت .
با من حرف نمیزد .
غذا نمیخورد .
حتی یک لیوان آب !
مشغول جمع آوری بودÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نیروانا

    1

    شانس باهاشون یار بود که احیا ندیدشون

    ۳ سال پیش
  • Aa

    1

    👏👏👏⚘

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️