فریه پینوکیو به قلم سیده نرجس کشاورزی
پارت چهل و دوم :
ترسم بیشتر شده بود .
_برم ببینم چشه.
فرجام سریع از جا پرید و دستم را گرفت .
_ ولش کن ، حالش خوب نیست .
_ شاید اتفاقی براش افتاده .
_ هر چیزی ممکنه ولش کن فعلا .
شانه بالا انداختم .
_بیا غذا بخوریم .
_ باشه .
***
روز بعد آلا الکی ناخن هایش را میجوید .
استرس و اضطراب شدید داشت .
با من حرف نمیزد .
غذا نمیخورد .
حتی یک لیوان آب !
مشغول جمع آوری بودÙ
لطفا صبر کنید...

نیروانا
1شانس باهاشون یار بود که احیا ندیدشون