پارت شصت و پنجم :

آراس جوابی نداد و مشغول بررسی باقی برگه‌ها شد.
خزال خان اما ناباور و متعجب به او زل زده بود.
باورش نمی‌شد خان توی مراسم خاکسپاری دختر رعیتش شرکت کرده باشد.
تمام این سال‌ها با چنگ و دندان ابهت خانواده و خان را حفظ نکرده بود که حالا دلنیا تمامش را خراب کند.
- خان با توام!
آراس برگه‌ها را کلافه روی میز گذاشت و به سمت مادرش برگشت.
- بله، گوشم با شماست.
خزال از لحن آراØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت دلنیا در رمان شروانو (شَروانو) دلنیا
تصویر شخصیت آراس در رمان شروانو (شَروانو) آراس
آخرین نظرات ارسال شده
  • دانه

    2

    نویسنده رمانت حرف نداره دلم میخواد موهای همین خزال خان رو بکنم هرچند که توی رمانه🤣😅

    ۳ سال پیش
  • نیایش

    3

    به خدا اگه خزال آخر رمان نمیره ، من خود کشی میکنم

    ۳ سال پیش
  • Aa

    1

    👏👏👏⚘

    ۳ سال پیش
  • Narges.g

    3

    امیدوارم پارت بعدی خبر مرگ خزال باشه

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    4

    خزال خان بااینکه زن ولی قدرت دست مردمیدونه ممنون بابت پارتهای پشت هم درک میکنم که علاقه مشغله زندگینون باهم سنگین میشن😘

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️