پارت شصت و پنجم :
آراس جوابی نداد و مشغول بررسی باقی برگهها شد.
خزال خان اما ناباور و متعجب به او زل زده بود.
باورش نمیشد خان توی مراسم خاکسپاری دختر رعیتش شرکت کرده باشد.
تمام این سالها با چنگ و دندان ابهت خانواده و خان را حفظ نکرده بود که حالا دلنیا تمامش را خراب کند.
- خان با توام!
آراس برگهها را کلافه روی میز گذاشت و به سمت مادرش برگشت.
- بله، گوشم با شماست.
خزال از لحن آراØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

دانه
2نویسنده رمانت حرف نداره دلم میخواد موهای همین خزال خان رو بکنم هرچند که توی رمانه🤣😅