پارت شصت و چهارم :

دلنیا نگاه جدی و پر از غمش را میان همه گرداند و در نهایت کنار سمیه نشست.
حوصله هیچکس را نداشت...
کاش مراسمی در کار نبود؛ هیچکس نیامده بود آن غم بزرگ را شریک شود.
سمیه محکم روی سینه‌اش می‌کوبید و دلنیا می‌ترسید که بلایی سرش بیاید.
انگار می‌خواست با ضربه‌های محکم آن غده غمی که تمام وجودش را داشت به درد می‌آورد بترکاند و بالا بیاورد.
اما نمی‌شد... عفونت درد و غم به سرعت دØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت دلنیا در رمان شروانو (شَروانو) دلنیا
تصویر شخصیت آراس در رمان شروانو (شَروانو) آراس
آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    وااای بس کن خزال بزار ی ذره آرامش داشته باشن اینا خستم کردی

    ۴ ماه پیش
  • ب

    1

    خیلی خیلی دوست دارم فوق العاده س زیبا جذاب

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️