پارت دوازده :

عکس را برداشتم، بلند شدم و به سمت نگهبان رفتم. جلوی در ایستادم و به سمت‌شان برگشتم. مردمک‌هایم می‌لرزیدند و اشک‌های لعنتی‌ام پرده‌ای شده بودند که جلوی دید واضحم را گرفته بودند.
دستم را بلند کردم و محکم بر گونه‌ی استخوانی‌ام کشیدم:
- کاش شیدا هم اومده بود. می‌خواستم برای آخرین بار همه‌تونو تو یه قاب ببینم.
مادرم بلند به گریه افتاد و خودش را در آغوش پدرم انداخت.
دیگر طا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه ❤️

    0

    ممنون فاطمه جان خیلی عالیه انتخاب آهنگت حرف نداشت 😭🌟🌟🌟🌟🌟

    ۲ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    ای جان🤩🤩🤩😘😘😘 خدا رو شکر که خوشت اومده عزیزدلم🧡🧡🧡💜💜💜💖💖💖

    ۲ سال پیش
  • نگین

    0

    خیلی رمان قشنگیه طوری که به یک ساعت نرسیده کل پارتارو خوندم امیدوارم تا آخرش همینطور هیجانی باشه خسته نباشی فاطمه جان♥️

    ۳ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    خوش به حال منکه عزیزکم🤩🤩❤❤❤❤❤❤❤😀😀😀😀😀 بهت قول می‌دم تا ته تهش غافلگیر بشی🤩🤩🤩😎😎 یه دنیا ممنونتم که می‌خونی، خیلیییی مرسیییی، خیلیییییی🤩🤩🤩😍😍😍😍🤧🤧🤧🤧❤❤❤❤

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    1

    حیف۱۰۰تانشدوهمه متهم هستن مگه خلافش مشخص بشه اونهم نه فقط بامقتوله بلکه باشادی داره وخیلی باهوش آهنگ هم واو آزاده هم قناری آبودان که

    ۳ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    فدای سرت که به صدتا نرسی عشقم🤩🤩 انقدر بهم انرژی دادید که یه پارت بلند گذاشتم براتون همین الآن🤩🤩🤩😍😍😍😀😀😀

    ۳ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    تا تهش هستم ببینم چه بلایی سر شادی بدبخت میاد🤕💔آزاده جونم که واقعا گله با این رمان های احساسی که مینویسه❤️😍1-خیلی خیلی گناه داره و به نظر من بیگناه بیگناه 🙂2-به نظرم آره چون قتل ها شبیه 🧐

    ۳ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    آخ جون که بازم پیشمی🤧🤧🤧🤧😍😍😍😍😢😢😢😢 آزاده که عشق منه🤩🤩❤❤😘😘

    ۳ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    اول مرسی بابت رمان قشنگت واقعا قشنگه😍دوم آره دیدیم به خاطره قلم خوبته عزیزم 😘سوم اینکه به کتابخونه اضافه شده بودی عزیزم ❤️چهارم آهنگ آمد روی پارت و به پارت خیلی خیلی می آمد اشکم در امد😪🤧

    ۳ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    من از تو مرسی عزیزدلم❤❤❤🤩🤩🤩🤩 ممنون که انقدر حواست هست🤧🤧🤧😘😘😘😍😍😍 من خودم عاشق این آهنگم😢 حالا آهنگ زیاد داریم بازم🤩🤩😁😁😎😎

    ۳ سال پیش
  • آمینا

    0

    ۱.من میگم ۷۰درصد بیگناهه شاید مجبور بوده تهدیدش کردن فراموشی گرفته یادش نیست۲.نحوه قتل رو که امراللهی گفت شبیه بوده والا منتظریم حل بشه بفهمیم۳.فعلا برای دوتا داداش نظری ندارم۴. من به مه لقا مشکوکم

    ۳ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    شاید، شاید😎😎 انقدر عشق می‌کنم این طوری با داستان همراه شدید🤩🤩🤩❤❤❤😘😘😘😀😀😀😀

    ۳ سال پیش
  • هیم

    0

    ب ملقا مشکوکم همه شون تارگت منن😂🗿

    ۳ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    خوش اومدی به متهم❤🤩🤩 مثل خودمی، منم به همه مشکوکم🤣🤣

    ۳ سال پیش
  • هانا

    0

    عالیه رمانش شادی همش یه صداهایی میشنوه و بیخال شون میشه قطعا یه چیزی هستن و داستانی پشت شون هست امیرم بهش حق میدم ولی اونم حتما یه کارایی کرده..ملقا خیلی باحاله حتی اگ نقش منفی باشه عاشقشم

    ۳ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    آره، یعنی قضیه چیه؟😎😎😏😏 منم مه لقا رو خیلی دوست دارم، داش مشتیه🤣🤣🤣 مرسییی که نظر می ذاری، اگه بدونی چنقده ذوخی میشم...🤧🤧😢😢🤩🤩🤩🤩🤩😍😍😍❤❤❤❤

    ۳ سال پیش
  • هانا

    0

    واقعا نظر دادن سخته و دشواره ولی صدرصد پشت صداها یه قضیه ای هس 😂😭

    ۳ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    خسته نباشید دلاور🤣🤣🤣 الآن باید با این حوله‌ها بادت بزنیم🤣🤣🤣

    ۳ سال پیش
  • ن.احمدی

    0

    من به سرگرده مشکوکم از اونجایی که توی ملاقات با شادی،اسم دخترا رو با لکنت بیان می کرد به آرش هم مشکوکم که رفتارش انقدر با شادی خوبه طبیعیش اینه که با شادی بد رفتاری کنه.مه لقا هم نباید زود قضاوت کرد

    ۳ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    هووووم🤔🤔 تو این جور رمان ها همه مشکوکن. آره، هنوز برای قضاوت زوده😎😎

    ۳ سال پیش
  • سیتا

    0

    من به مهلقا آرش مرجان اون نگهبان که دم در بود داشت گوش می کرد داستان رو شک دارم آخه نگهبان دومی خبر نداشت که دوتا ملاقاتی داره فقط از خانواده خبر داشت که نرفتع بود پیششون که دنبالش میکشت

    ۳ سال پیش
  • ؟؟

    0

    مافیایی حرکت زدید بابا خوشبحالتون من اصلا از این بازی سردرنمیارم ، خسته نباشید به نویسنده ی عزیز که ما رو گوش پیچ کردن با همین فرمون برید جانم ، رمان جذاب و به نظر من غیر قابل پیش بینی حداقل تا الان

    ۳ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    والا منم سردرنمیارم، فقط می‌دونم هی شب می‌شه، همه به خواب می‌رن🤣🤣 مونده نباشید که😁😁 بهتون قول می‌دم تا آخرش غیر قابل پیشبینی باشه😎😎😀😀 راستی! به متهم خوش اومدید🤩🤩❤❤😘😘😍😍

    ۳ سال پیش
  • پرنیا

    0

    فک میکنم بین قتل ی چیزی بهش خورونده باشن ک الان وضعیت حافظش انقد بد شده ، مطمعنم ک شادی قاتل آرزو نیست ،امیر ک نه ولی ب آرش مشکوکم ک انقدقاطع میگه شادی قاتل نیست و امیرم خبر داره ولی تهدیدمیشه؟

    ۳ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    هوووم، شاید! آره، آرش هم مشکوکه😏

    ۳ سال پیش
  • سایه

    0

    اهای اهای یاری کنید ، بیاید شادی و یاری کنید ، دخل امیر و بیارید ، دل قاضی و خالی کنید 😝 شادی که صد *** ، رو مهلقا تارگت دارم اما فعلا کاری نمیکنم تا ببینم چی میشه فعلا امیر و بزنید بره بیرون 🦦🦦

    ۳ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    شب می‌شه و همه به خواب می‌رن🤣🤣🤣 مافیا بیدار شن، یکی رو بزنن ایشالا چند پارت دیگه می‌فهمیم کیو زدن، فعلاً بخوابید🤣🤣🤣

    ۳ سال پیش
  • فلور

    0

    من شهرم شادی صد شهر منه امیر مافیا نیست ولی ساید سفید بازیم نیست خوب بازی کن امیر فک کنم شما مستقل بازی هستی مه لقا تو صد شهری ولی بازم بهت تارت میزنم امشب رو امیر اجماع کنیم بره بیرون

    ۳ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    من عاشقتم🤣🤣🤣🤣 یعنی پنج بار خوندم نظرت رو تا فهمیدم چی می‌گی🤣🤣🤣 منم رای می‌دم امیر بره بیرون، خیلی نچسبه🤣 خوش اومدی به متهم🤩🤩❤❤😀😀😀

    ۳ سال پیش
  • نری

    0

    به نظر من امیر خودشم توی مرگ خواهرش یه کاره ای هست و حالا به خاطر عذاب وجدانش شادی رو ول کرده تا نبینه که شادی بخاطر اون تو زندانه و اینکه درباره مه لقا هم واقعا نظری ندارم .عالیه رمانت فاطمه جان🧡🧡

    ۳ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    اوووم... چه نظری با خانوم مارپل نسبتی نداری احیاناً؟🤣🤣 خیلی حدس پارانوئیدی بود دیگه🤣 قربونت برم من کهههه🤩🤩😘😘❤❤😍😍😍

    ۳ سال پیش
  • نری

    0

    عالییی بودخسته نباشی فاطمه جانم🧡خب به نظر من شادی واقعابیگناهه و قاتل طلایی آرزو رو کشته یا شایدم شادی آرزو رو برده پارک و از اونجا قاتل طلایی آرزو رو کشته و با یه چیزی زده سر شادی و شادیم حافظش رفته

    ۳ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    اووومممم، شاید😎 قربونت که، مونده نباشی❤❤🤩🤩 مگه می‌شه این نظرهای خوشگل خوشگل رو ببینم و بازم خسته باشم؟😀😀

    ۳ سال پیش
  • ریحون

    0

    عالییی که. خیلی دوست دارم بفهمم رابطه بین امیر و شادی قضیه اش چیه و اینکه به امیر هم مشکوکمم رفتاراش یکم عجیبه و نا باور خیلییم خوب و منتظر پارت بعدی هستیم:) ♥🥹

    ۳ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    مرسییییی کهههه عزیزکم🤩🤩😘😘😘 همه مشکوکن از نظر من🤣🤣😎😎 گاهی به خودم هم شک می‌کنم حتی😂🤣

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️