پارت بیست و چهارم :


ئه‌دا دستی که بازویش را گرفته بودم پس زد.
- باید با ماما حرف بزنم، آراس باید یه دل بشه با خودم میارمش.
- اگه تاته فهمید؟ اگه...
- قبل از آراس خونه هستم.
- بیاره امن نیست، نشنیدی نرمین چی گفت؟!
- کناچِ گیان برو کنار!
خم شدم و از کنار بالشت سه‌رپوشم را برداشتم
- باهات می‌یام.
کف دستش را محکم تخت سینه‌‌ام کوبید و دل‌آزرده صورتش را سمت گلاره گرفت.
- در خونه ر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • ایلما

    0

    چه دست سنگینی داره😑

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️