تعمیرکار به قلم میلاد سرداری
پارت دوازده :
در آن هفته اتفاق خاصی نیوفتاد. روزها در همان ساعت مقرر شده به مغازه میرفت و اکثر مشتری ها را جواب میکرد. یکبار به آقا جعفر گفت که:
- این روزها حال کار کردن ندارم، اصلا انرژی ندارم.
اما بنظر نمیرسید که این حرف واقعیت داشته باشد چون همان روز همراه جعفر آقا به پارک جنگلی رفته و حدود شش کیلومتر پیادهروی کرده بودند. بنظر میرسید چیزی از درون او را خسته کرده بود، نمیدانم چه ام
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

میلاد سرداری | نویسنده رمان
ممنونم، قرار بود بود بزودی یکی از کتابهام چاپ بشه. ولی مثل اینکه بزودی تو این مملکت میتونه خیلی دیر اتفاق بیافته
۹ ماه پیشچهارنقطه
0متاسفم که این رو می شنوم.تا کتابتون چاپ شه خودم اولین نسخه رو میخرم🙏🏽🌿
۹ ماه پیش
میلاد سرداری | نویسنده رمان
ممنونم. امیدوارم برای همهمون خوب پیش بره. حله پس اسمتون رو میذارم صدر لیست! یادتون باشه قول دادید بخرید :))
۹ ماه پیشچهار نقطه
0آقا خشایار در عین حالی که بریده از آدما ؛دلخوره.
۱۰ ماه پیشچهار نقطه
0چقدر روزامون رو باختیم و سوزوندیم ؛ آخرشم به خودمون گفتیم حساب نیست😂
۱۰ ماه پیشبانو
0رمانت خیلی باحاله فقط ادم میخواد زودتر ادامشو بخونه
۳ سال پیش
میلاد سرداری | نویسنده رمان
💙🌱
۳ سال پیشاسرا
0ولی خیلی ترسناک درهمه حال یکی نظاره گرباشه داستانت برای دیگران تعریف خیلی خیلی وحشتناک
۳ سال پیش
میلاد سرداری | نویسنده رمان
دنیای داستان سراییه، خیلی جدیش نگیرید. اگه هم جدیش میگیرید با معیارهای زندگی واقعی نسنجینش.
۳ سال پیشاسرا
0نه دیگه الان دوربین مداربسته کارهمون آدم ست
۳ سال پیشمریم گلی
0پس بلاخره مشخص شد که چرا آقا خشایار هاله را داخل فرزندانش به حساب نمیاره ،ممنون آقای سرداری
۳ سال پیش
میلاد سرداری | نویسنده رمان
💙🌱
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

چهارنقطه
0لحظه شماری میکنم برای نسخه فیزیکی کتاباتون جناب سرداری🙏🏽🌿