تعمیرکار به قلم میلاد سرداری
پارت سیزده :
- وقتی اون تصمیم رو گرفت فقط هفده سالش بود، الان بیست و هفت سالشه تو هم وقتی تصمیمت رو گرفتی هفده ساله شدی هنوزم هفده سالهای.
تعمیرکار با لکنت و صرفا برای اینکه جوابی داده باشد گفت:
- من همون موقع بهش گفتم که این تصمیم تهش به اینجا ختم میشه، گفتم یا نگفتم؟
زهره خانم دستی در هوا تکان داد و گفت:
- آره گفتی تو همه چیز رو گفتی، تو همه چیز رو میدونی تو همه چیز رو میفهمی. حالا ه
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
مریم گلی
0این قدر آقا خشایار بندرت خوشحال میشه وقتی بابت باداری زهره خانم ،ملارک گفت من کلی ذوق زده شدم ،ممنونم آقای سرداری
۳ سال پیش
میلاد سرداری | نویسنده رمان
❤️❤️❤️
۳ سال پیشآمینا
0سلام آقای نویسنده.فعلا نظری ندارم هنوز روی ریل نظر نیفتاده واسه من😉امیدوارم قشنگ باشه
۳ سال پیش
میلاد سرداری | نویسنده رمان
💙🌱
۳ سال پیشنیایش
0آقا قبول نیست من گیج شدم ، یعنی اون آزمایش برای حاله بود یانهال نامی که تو داستانه؟
۳ سال پیش
میلاد سرداری | نویسنده رمان
هاله که دخترشه و بیست و هشت سالهاست. نهال هم نوهی یک سالهی پسری خشایاره.
۳ سال پیشاسرا
0۴۰سال ازدواج ۲۸سالگی همون هاله بدنیاآمدممنون عالی
۳ سال پیش
میلاد سرداری | نویسنده رمان
درست متوجه نشدم، چیزی رو اشتباه نوشتم.
۳ سال پیشAa
0👏👏👏⚘
۳ سال پیش
میلاد سرداری | نویسنده رمان
💙✌️
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

چهارنقطه
0چقدر سخته که خانواده خود آدم ازت بِبُره.