تعمیرکار به قلم میلاد سرداری
پارت یازده :
مرد چند باری تکرار کرد که:
- یکاریش کن قبل عید بهم برسون... زن و بچهم منتظرن... همین یه تلوزیون رو دارم. تعمیرکار هم هر دفعه پاسخ میداد:
- نمیشه آقا جان.
در نهایت مرد تسلیم نشد و موقع خداحافظی گفت:
- حالا باز قبل عید سر میزنم.
و در نهایت با تکرار همین جمله با لحنی که اگر از دور میشنیدی فکر میکردی با حالت دعوا آن را ادا میکند آنجا را ترک کرد.
تعمیرکار پیش دوستش برÚ
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نیایش
0بازم مثل همیشه زیبا، یه سوال داشتم ،اون مرده که تلوزیون آورده بود تا خشایار تعمیرش کنه داخل داستان نقشی داره ؟؟
۳ سال پیش
میلاد سرداری | نویسنده رمان
ممنونم. خیر شخصیت اصلی نیست، یه نقشی توی جلو رفتن قصه داره فقط.
۳ سال پیشیه آدم بدبخت
0شاید اولین رمانی بود که از همچیش خوشم اومد از خلاصش از اسمش از شخصیتا همهههه کنجکاو بیدم واسه ادامش
۳ سال پیش
میلاد سرداری | نویسنده رمان
ممنون بابت نظرتون، ممنون که دنبال میکنید. خوشحالم که خوشتون اومده امیدوارم تا آخر همین نظر رو داشته باشید.
۳ سال پیشمریم گلی
0چه اتفاقاتی برای خشایار پیش اومده که این قدرخسته ودرعین حال ناامیده ،فعلا باید صبر کنیم تا نویسنده علتش رو برامون بگه ،بعد به خودمون اجازه قضاوت راجع به آقاخشایار بدیم ،ممنون آقای سرداری
۳ سال پیش
میلاد سرداری | نویسنده رمان
والا خودمم نمیدونم😂 ولی به زودی میفهمم. ممنون از شما که دنبال میکنید.
۳ سال پیشالهه
0از این که زود خوندمش پشیمون نشدم. طبق معمولِ تمام پارت ها باب میل!
۳ سال پیش
میلاد سرداری | نویسنده رمان
ممنونم که دنبال میکنید.
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

چهار نقطه
1آدم چقدر باید خسته باشه که اخرین باری که تو اوج بوده رو به یاد نیاره بعضی موقع ها به نظرم ادم ها تو تنها کلمه ای که خلاصه میشن حسرته...