پارت چهل و هفتم :

بیست و هفت.مدهوش!
.
.
در بیرون از اتاق تمرین، دختری از شدت هیجان به خود می پیچید. مستی همه ی تنش را گرفته بود و حتی یک پارچ آبی که خورده بود ، هم باعث آرام شدنش نشد.
با دستانش خودش را بغل کرده بود و بی اراده خم و راست میشد. انگار روحش داشت از بدنش جدا می شد. پایش روی زمین بند نبود و می خواست پرواز کند !
نگاهش به اتاق ماما کشیده شد. باید خودش را با حرف زدن تخلیه می کرد! وگرنه قطعا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • طنین

    0

    عالیییی،پرتقالییی😅😉

    ۲ سال پیش
  • عاطفه امیرانی | نویسنده رمان

    😅🧡🌱

    ۲ سال پیش
  • Maryam..

    0

    محشر بود

    ۲ سال پیش
  • عاطفه امیرانی | نویسنده رمان

    قربونت برم من😍🧡🌱

    ۲ سال پیش
  • پرستش

    0

    وای مرسی

    ۲ سال پیش
  • عاطفه امیرانی | نویسنده رمان

    قربونت برم😍🧡🌱

    ۲ سال پیش
  • Y

    0

    بی نظیر

    ۲ سال پیش
  • عاطفه امیرانی | نویسنده رمان

    عزیزدلمییی😍🌱🧡

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    زیبا بود رمانتونو دوست دارم سپاس🙏👏⚘

    ۲ سال پیش
  • عاطفه امیرانی | نویسنده رمان

    باعث افتخارمه عزیزم ک دوسش داشتی🧡🌱

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    0

    وای وای مرسی ازت.آسمان چه ذوقی کرده .الینارز چه ذوقی کرده.امروز حیان نبود تو پارت بیشتر کیف کنیم🥰

    ۲ سال پیش
  • عاطفه امیرانی | نویسنده رمان

    از ایران تا لس آنجلس همه رو خبر کرد😂

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    1

    😍🤩🤩😍😍😍🤩

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️