پارت شصت و دوم :
یکی از خانمهای نزدیک آرام گفت: زشته به خدا!
سمیه شنید...
گریهاش یک لحظه متوقف شد و به سمت او براق شد.
- زشته؟ زشت نیست وقتی خودت و هر روز از زیر مشت و لگد کاظم در میارن بعد میای میگی روژدا تقصیر خودش بود؟ تو بساز نیستی یا کاظم تو رو با کسی دیده بود؟
نگاهش را دوباره به جمعیت داد.
- همونایی که دارن پشت سر دخترم حرف میزنن، سر و صدای دعوا و رسواییشون توی روستا هست. یادشون رفت
لطفا صبر کنید...

سیتا
0شوهره زده کشته همه هم طرفدار ایش رو میکنن عجب دنیایی هست