پارت شصت و دوم :

یکی از خانم‌های نزدیک آرام گفت: زشته به خدا!
سمیه شنید...
گریه‌اش یک لحظه متوقف شد و به سمت او براق شد.
- زشته؟ زشت نیست وقتی خودت و هر روز از زیر مشت و لگد کاظم در میارن بعد میای میگی روژدا تقصیر خودش بود؟ تو بساز نیستی یا کاظم تو رو با کسی دیده بود؟
نگاهش را دوباره به جمعیت داد.
- همونایی که دارن پشت سر دخترم حرف می‌زنن، سر و صدای دعوا و رسواییشون توی روستا هست. یادشون رفت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت دلنیا در رمان شروانو (شَروانو) دلنیا
تصویر شخصیت آراس در رمان شروانو (شَروانو) آراس
آخرین نظرات ارسال شده
  • سیتا

    0

    شوهره زده کشته همه هم طرفدار ایش رو میکنن عجب دنیایی هست

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    1

    ازماست که برماست عالیه آمنه خانم

    ۳ سال پیش
  • Aa

    1

    👏👏👏💐

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️