پارت سی و ششم :

ستاره گریه می‌کرد! پر روسری‌اش را روی دهانش گرفته بود و یک بند اشک می‌ریخت. آن‌قدر که دات حوصله‌ی فرهاد را سر می‌بُرد! سهیل روی پله‌ی آهنین گوشه‌ی حیاط نشسته بود و ناخنش را می‌جویید. استرس باعث شده بود تنش کمی یخ ببندد و مدام از خود می‌پرسید آیا کار درستی انجام می‌دهند؟ ستاره با چشمانش قرمزش به فرهادی نگاه کرد که لبه‌ی حوض آبی نشسته بود و با یک پایش روی زمین ضرب گرفته بود. با شماتت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه ❤️

    0

    به نظرم عطا خیلی منطقی برخورد می کنه.💜 واقعاً برای یه عاشق سخته که حس کنه کسی درکش نمیکنه🥺

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    عطا واقعا حرف حق رو می‌زنه ولی خب دخترش عاشقه کاریش نمیشه کرد🥺

    ۲ سال پیش
  • Roghayyeh

    1

    لازمه دوباره تکرار کنم عطا حق داره و واقعا پیچش مو میبینه امان از دل عاشق و نفهم

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    عزیزم😂😂😂💚💚💚بپر بیا رمان های جدید🤩

    ۲ سال پیش
  • مهدخت

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    😍💚

    ۲ سال پیش
  • انا

    0

    عالی بود

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    مرسی🥰

    ۲ سال پیش
  • zahra

    0

    من کاملا با عطا موافقم از نظر سنی حالا شاید باهاش بشه کناراومدولی بعد چند سال اختلافات فرهنگی ومذهبی واقعا اذیتشون میکنه.

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    کاملا درسته👍ولی مشکل اینجاست که عشق هیچ اختلافی رو نمی‌خواد ببینه💔💔

    ۲ سال پیش
  • ایلما

    0

    ۱عاشق دیگه چ میشه کرد😁۲بچه دوسته ولی حسوده 😂۳خیلی فرهنگشون مذهبش طرزفکر۴سخته خب یجورایی سنگین براشون۵ترکیب عطا ومصطفی چ شود😂

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ترکیب عطا و مصطفی.... قطعا عطا یه لحظه هم تحملش نمی‌کنه😂

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    یادمه واسه دژاوو کامنت گذاشته می‌شد که مرتضی و عطا با هم رو به رو بشن...توی مونالیزا همه درگیر اینیم که عطا و معین همو ببینن چون دو قطب مخالف همدیگه هستن... حالا مصطفی هم به لیست اضافه شد🤭

    ۲ سال پیش
  • ایلما

    0

    فکر کن مرتضی ترک کنه چه شود 😂جذاب لنتی ستاره چقدر نگرانش بود. خدایی فرهادداماد خوبیه.وای خدای من عطا چ مهربون 😁چه فانتزیهای داره حرفاش قانع کننده بود درمورد اختلاف درخانواده درمذهب وهمه چی

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    عطا تمام حرفاش واسه منم قانع کننده بود ولی خب گوش عاشق ناشنواست🥲

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    اصلا عطا خیلی آپشن داره🤭

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    عطا من مطمئنم اگه معین ببینی میگی من و فرهاد چطور قراره جلوی این حضور پیدا کنیم بی تربیت نباشیم🤣😁مرسی بابت توضیح کاملت در اطلاعیه کاملا قانع کننده بود❤️😘

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    همین رو یکی دیگه هم از بچه‌ها گفته بود😂💚یادم نمیاد کی بود... اینکه عطا و فرهاد چجوری پیش معین قراره جلوی بی‌تربیتی هاشون رو بگیرن😂

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    و عاشق عطا چقدر خوب که انقدر دور دخترشو پر کرده و بهش توجه کرده که کمبودی حس نکنه😍عطا جونم تو که در موردش تحقیق کردی بیا برو فقط یه بار حداقل یه بار ببینش از متانتش خودت میری زیر زمین🤣😁 🙈

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    دم عطا گرم که وقتی دید دختر داره کلی بهش توجه کرد و از طرف همه براش جبران کرد😍 ان شاالله اگه ببینه معین رو حتما ازش خوشش میاد🙈

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    دلم کلی کلی برای فریال سوخت از سحر بدم آمد هرچی باشه بچه ات باید بهش توجه کنی از افرادی که پسر دوست خیلی بدم میاد من خودم عاشق دخترم دوست دارم اولین بچم دختر باشه هم بامزه تره هم دلسوز تر هم مهربون 😍

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    متاسفانه خانواده‌ی مظفری فقط ظاهرش امروزیه وگرنه که خیلی به پسر بها می‌دن و کسی که امروزیه نباید همچین تفکری داشته باشه🥲خود عطا هم پسر دوسته که می‌نشسته دعا می‌کرده بچه‌اش پسر باشه😂

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    خب خب من امدممم سیزدمو بدر کردم آمدم دیشب تا حالا وقت نکرده بودم بخونم🙈خیلی خیلی ممنونم آزاده جونم بابت پارت طولانیت عزیزم 😘❤️عطا میگه فرهاد پرورش شپش زده🤣🤣

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    امیدوارم بهت خوش گذشته باشه عزیزم😍

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    0

    آخه فریال وقتی نخادفکرکنه به چی فکرکنه هرچه عطاتودژاوو پدربدبوداینجاعالیه وبالاخره تونستم سکه بگیریم تاالان هم پارت نپرید🙏🙏🙏🙏🙏😘😘😘😘😘😘

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    عطا توی دژاوو یه پدر عصبی بود و هنوز هم واسه فرهاد عصبیه🙈 خداروشکر که تونستی واقعا خیلی خوشحال شدم😍

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    0

    تاثیر زیرپوستی رو فکر کنم شخص عطا خان گذاشت.عطا نمونه پدری بی نظیره واقعا.درسته یه ذره بی ادبی میکنه ولی استادیه تو تربیت بچه من دوسش دارم فحشاشم به دلم میشینه😅😅

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    بله... تاثیر زیرپوستی رو عطا گذاشته😍تربیتش خیلی خشونت آمیز و بی تربیتیه ولی جواب می‌ده😂

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    0

    مطمئناخیلی مشکل پیش میاد.ولی امیدوارم آخرش به خوشی باشه.بریم سراغ فرهادی که پرورش شپش زده،آخه پسرعقل کل اول به گلشن میگفتی بعدمرتضی رومیبردی کمپ ترک کنه.خداکنه گلی ناز وادا نیاد یه دفه فرهادروقبول کنه

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آخه فرهاد واقعا زله شده بود😂

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    0

    مرسی بابت پارت💙واقعا عطا درست میگه ولی چه کنیم که (اگه در دیده مجنون نشینی به جز از خوبی لیلی نبینی)دخترمون عاشق شده اگه فقط خودشون دوتا بودن(فریال و معین) با اختلافات کنار میومدن ولی با حضور خانواده

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    اوهوم... عطا کاملا درست می‌گه ولی آدم عاشق هیچی نمی‌فهمه🥲 عاشق به هیچی جز رسیدن فکر نمی‌کنه

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️