پارت سی و پنجم :

پدرش شیلنگی به دست داشت و درخت چنار کنار خانه را آب می‌داد. بوته‌ی یاس کنارش بوی خوشی را توی فضا پراکنده بود و پسر‌های مصطفی کنار پدربزرگشان ایستاده بودند. حاج حسین با دیدن معین سرش را بالا گرفت و گفت:
- خیر پیش معین! جایی می‌ری؟
معین به طرف پدرش سری چرخاند و خیلی آرام پاسخ داد:
- نه بابا جای خاصی نمی‌رم. یه دور می‌زنم؛ بر می‌گردم!
پدرش چیزی نگفت و سر شیلنگ را به قسمتی دیگر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

رمان مونالیزا به قلم آزاده دریکوندی در دنیای رمان رمان مونالیزا به قلم آزاده دریکوندی در دنیای رمان رمان مونالیزا به قلم آزاده دریکوندی در دنیای رمان رمان مونالیزا به قلم آزاده دریکوندی در دنیای رمان رمان مونالیزا به قلم آزاده دریکوندی در دنیای رمان

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • آنیا

    00

    خیلی دلم میخاد دهن این مصطفی روکچ بگیرم توروسننه نخودآش

    ۱ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    اگه تونستی که دستت درد نکنه 🤭 منم ازش خوشم نمیاد

    ۱ ماه پیش
  • زهرا

    00

    عالی آزادم جونم دوس دارم بوست کنم از بس خوش قلمی عالی

    ۲ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    بوس بهت🥰😘

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    10

    این مصطفی رو بدید من با گچ دیوار یکیش کنم مرتیکه فضول بی چشم روووو

    ۷ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    لطفا آدرس بدید ارسال کنم😂

    ۷ ماه پیش
  • مهدخت

    00

    خیلی عالی مث همیشه بیچاره معین گیر کرده وسط

    ۷ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آره طفلی🥺

    ۷ ماه پیش
  • بانو

    20

    باهات حال میکنم دخترتنهانویسنده ای هستی که به مخاطبش هم انرژی میده هم احترام میزاره ازهمه مهمتره پارت ها طولانیه ماچ به کلت🥰

    ۷ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    قطعا تنهاترین نیستم ولی خوشحالم در نظرت یکی از این‌طور نویسنده‌هاممممم😍😍😍😍😍 تنک یو سو ماچ به لپات😘💚

    ۷ ماه پیش
  • اسرا

    00

    معین دست بده خواهرش بوس بغل بامعین نداره یکی حسرت گلشن ممنون آره منکه برای همه شمانویسنده هااین برنامه شمع روشن کردم البته اگه شماهاراضی باشیدیه فانوس بیایدپسرت روشن کردم😘💞🙏

    ۸ ماه پیش
  • اسرا

    00

    منظورم واسه سلامتی پسرتون 😊

    ۸ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ممنونم ازت عزیزم. همیشه سلامت باشی مهربون جان🥰😘💚

    ۸ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    واااای واقعا احساساتیم کردییییی😭 انتظار نداشتم یه نفر اینجا به یادم باشه و حتی پسرم🥺💚💚💚 واقعا واقعا ممنونم ازت و امیدوارم این انرژی مثبت بهت برگرده😘

    ۸ ماه پیش
  • اسرا

    00

    من چون جواب میدونم نمیگم ببخشیدولی اونهایی که رایگان میخونن اصلانظرنمیذارن شایدباسوال شماآمدن توخط(ولی این پارت ۲جاجالب بودیکی اونجاست که فرهاداخلاق خواهرش میشناسه فکرمیکنه چون خودش خجالت میکشه به👈

    ۸ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    عمو فرهادِ از همه جا بی خبر به شدت در این مورد خوشبینه بیچاره🥲 فکر می‌کنه هیچ خبری نیست...

    ۸ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    واقعا خیلی ازت ممنونم که احساست رو درمورد رمان برای بار دوم با من درمیون می‌ذاری... بوس بهت. دوست دارم🥺💚

    ۸ ماه پیش
  • zahra

    10

    بزرگتر خوب وعاقل اینجور وقت ها خودشو نشون میده خیلی خوشم اومد که حاجی قصه رو بد جلوه ندادی متاسفانه زیاد دیدم که توی رمان هاهمه چیز زیر سر حاجی وبزرگتر فامیله.

    ۱۰ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    اینجا حاج آقامون واقعا حاج آقاست😍

    ۱۰ ماه پیش
  • ایلما

    00

    معین طفلک چه گیری افتاده این وسط پاسش میدن بهم دیگه خیلی ناراحت شدم براش😢همش زیرسر عطاس

    ۱۱ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آره خیلی گناه داره معین🥲دست و بالش رو فریال بسته😔 و اینکه گفتی عطا... مطمئنم که رویا اگه کامنتت رو دیده دلش می‌خواسته واکنش نشون بده ولی نشده سکه بگیره🙈

    ۱۱ ماه پیش
  • نفس

    00

    دست گلت درد نکنه عزیزم بابت این پارتهای عالی و طولانی

    ۱۱ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خواهش می‌کنم.. فدای شما..😌🌼

    ۱۱ ماه پیش
  • Zarnaz

    00

    4-فکر کنم40تا🙂5-به نظرم تو این پارت ها حضور عطا و سحرو فریال که اصل ماجرا هستن کمه 🙈 راستی پارت هدیه داریم یانه نظرات به تعداد رسید یا نه؟خیلی خیلی ممنونم بابت پارت طولانیت عزیزم خسته نباشی عزیزم ❤️

    ۱۱ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    درمورد حضور کاراکترها اطلاعیه بعدی کاملا توضیح می‌دم. درمورد پارت هدیه هم کامنت‌های پارت سی و چهار خیر ولی توی همین هفته‌ی پیشِ رو سعی می‌کنم یه پارت هدیه بگنجونم😍

    ۱۱ ماه پیش
  • Zarnaz

    00

    واییییی مرسیییی کلی خوشحال شدم برای پارت هدیه 💃💃😍😍

    ۱۱ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    😍😍

    ۱۱ ماه پیش
  • Zarnaz

    00

    آیا نکته زیر خاکی به این موضوع خونه ی رهن معین ربط داره؟ 3️⃣ 1-نمیدونم 2-معین کپی باباش صبور و مهربون ودلسوز وباشعور بافهم 😍3-خداکنه بشه😍البته اگه مثل فرهاد خواستگار قبلی فریال فراری نده🤣🤣

    ۱۱ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    عه؟ یعنی ممکنه ربط داشته باشه؟🤔 جالبه... دومی هم چه پکیج پر و پیمونی واسه معین ردیف کردی😂

    ۱۱ ماه پیش
  • Zarnaz

    00

    آزاده جونم یه جوری سوالمو با سوال جواب دادی که فکر میکنم من نویسنده ام🤣😁🙈من میدونم تو کنجکاوی 🤣🤣

    ۱۱ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    منم خیلی در جریان نبودم تازگی‌ها فهمیدم😂خیلی چیزها ازم مخفی می‌کنن این شخصیت ها😑

    ۱۱ ماه پیش
  • Prya

    00

    واقعا هنوز پرانتز اون ماشینه بود تو دژاوو با سرعت رد شد تو مغزم بسته نشده تهش چی شد؟؟ چن روزه مغزم کلید کرده رو اون مورد.. ۵عطا رو پر نگش کن😐 دوس دارم ببینم در مقابل حاجی چیکار میکنه

    ۱۱ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    اون ماشینه چقدر خوب ذهن‌ها رو درگیر کرده😂یکی از بچه‌هااین معما رو همون موقع توی دژاوو حلش کرد که...😍 عطا هم پررنگ تر می‌شود😍

    ۱۱ ماه پیش
  • Zarnaz

    00

    2️⃣آره واقعا خیلی با حاله که با همچین روز هایی یکی شده😍 ولی خداییش حاج محسن چقدر قشنگ نشست صحبت کرد از مصطفی تاس اصلا خوشم نمیاد😁🙈راستی چه مشکی برای معین پیش آمده که پولشو داد الان مشکل رهن داره؟

    ۱۱ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    حالا فکر کن همین بابای معین بشینه با عطا صحبت کنه🙈🙈 شایدم چیز مهمی نباشه و مشکل خاصی نبوده مثلا🤔

    ۱۱ ماه پیش
  • Zarnaz

    00

    1️⃣🤣🤣🤣🤣من فکر میکردم فقط خودم اینکار رو میکنم کسی تو خواب باشه باهاش حرف بزنم نگو تو هم میکنی😁😎خداییش خیلی حال میده من اگه جای آقای شوهر بودم پرسیدم نشونه ی زیرخاکی چیه کدوم پارت هست😁🙈🤣

    ۱۱ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    از تمام قربانی‌هامم شنیدم که آخرش می‌گن دیوونه شدی؟ یا مثلا زده به سرت؟ از اینجور حرفا😂🙈 اینو که می‌گن از همش بامزه تره🙈

    ۱۱ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    نه آقای شوهر در جریان نشونه‌ی زیرخاکی نیست🙈 نهایت پرسیده باشه آجیل و شیرینی عید رو کجا گذاشتی پیدا نمی‌کنم🙈شاید اینجا بوده که منم گفتم برو صفحه اول(استعاره از کابینت اول مثلا) مسئله حل شد🥴🤭

    ۱۱ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.