پارت پنجاه و چهارم :

(تیام)
یک ماهی بود که همه چیز آرام بود. روزها در بیمارستان و مطب و هرجای دیگری با او بودم. همقدمش بودم شاید با فاصله اما تمام هوش و حواسم پی او بود. و شب‌ها برخلاف تمام آنچه از قبل شرط کرده بود، در آغوشم میخزید و با آرامش به خواب میرفت.
با هم به خرید میرفتیم و من از نگاه‌هایی که گهگاه روی صورت و بدنش مینشست حرص میخوردم و غرغر میکردم و او با خنده‌ای شیرین و دلبر و فشردن دستم، مانند آب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!