پارت چهل و نهم :

با این حر،ف تیام به خودش آمد و فشار انگشتان دستش را دور بازوی او کمتر کرد . حواسش کجا بود که راه به راه رد می انداخت روی تن و بدن نازک نارنجی اش؟دستانش را روی بازوهایش گذاشته بود و دوباره بهانه ای برای اشک ریختن پیدا کرده بود.تیام پشیمان و نفس بریده به حرف آمد:
- بذار ببینم چه بلایی سرت اوردم. خدا منو لعنت کنه که جلوی تو کنترل همه ی عضلاتم از دستم در میره.
دستانش را به زور کنار زد و وقØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۶۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شیما

    0

    مشکل وسواسی تیام چطور شروع شده؟

    ۱ سال پیش
  • ریحانه عابدی (یسنا) | نویسنده رمان

    در ادامه بیان میکنه ممنون از نظرتون

    ۱۲ ماه پیش
  • شیما

    0

    یکم هم خود خواه باش وزندگی کن،بذار هرچی میخواد بشه

    ۱ سال پیش
  • ریحانه عابدی (یسنا) | نویسنده رمان

    ممنون از نظرتون

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️