پارت هجده :



با کنجکاوی ذاتی‌ای که تو وجودم بود گفتم:
-چندمین باره می‌گی خان بابا، این خان بابا کیه؟ کجاست؟!
مکثی کرد و آهی کشید و گفت:
-خان بابا از اسمش معلومه دیگه! بابامونه.
بعد به آرومی اشکی که از چشمش خیلی ناگهانی پایین اومد رو پاک کرد.
با صدای آرومی گفت:
-فوت کردن.
دستم‌و رو دستش که دیگه بافتنی نمی‌بافت انداختم و گفتم:
-متاسفم! ببخشید بابت سوالم، من یه‌کم Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
  • Shadi

    0

    چقدر یه خان میتونه جذاب باشه اخه و مهربون

    ۱۰ ماه پیش
  • Aa

    0

    👏👏👏💐⚘🙏

    ۳ سال پیش
  • Zarnaz

    3

    خیلی خیلی ممنون که بیشتر پارت میزاری ❤️❤️❤️رمان خیلی قشنگه ممنون😘😘

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️