ماه زخمی به قلم روژان کاردان
پارت نوزده :
لبخندی زد که با اون ته ریش و لبای گوشتیش و چشمای آبیش و دماغی که کاملا متناسب این صورت بود، زیبایی خارق العادهای ساخته بود.
-میخواید بریم یهکم بیرون قدم بزنید؟
خیلی سریع با ذوق گفتم:
-وای! آره بریم.
اما یههو اخمام رفت تو هم و گفتم:
-خطرناک نیست این وقت شب؟
خندهی آرومی کرد و گفت:
-دیگه دم صبحه، الآن بریم بیرون طلوع خورشیدو میتونیم ببینم. بعدش Ø
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

Shadi
0چقدر دیالوگ های جذابی داره